مثنوی معنوی
-
بخش ۸۰ – حکایت آن سه مسافر مسلمان و ترسا و جهود و آن کی به منزل قوتی یافتند و ترسا و جهود سیر بودند گفتند این قوت را فردا خوریم مسلمان صایم بود گرسنه ماند از آنک مغلوب بود
یک حکایت بشنو اینجا ای پسر تا نگردی ممتحن اندر هنر آن جهود و مؤمن و ترسا مگر همرهی کردند…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۷۹ – آواز دادن هاتف مر طالب گنج را و اعلام کردن از حقیقت اسرار آن
اندرین بود او که الهام آمدش کشف شد این مشکلات از ایزدش کو بگفتت در کمان تیری بنه کی بگفتندت…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۷۸ – انابت آن طالب گنج به حق تعالی بعد از طلب بسیار و عجز و اضطرار کی ای ولی الاظهار تو کن این پنهان را آشکار
گفت آن درویش ای دانای راز از پی این گنج کردم یاوهتاز دیو حرص و آز و مستعجل تگی نی…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۷۷ – رجوع کردن به قصهٔ قبه و گنج
نک خیال آن فقیرم بیریا عاجز آورد از بیا و از بیا بانگ او تو نشنوی من بشنوم زانک در…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۷۶ – معجزهٔ هود علیهالسلام در تخلص مؤمنان امت به وقت نزول باد
مؤمنان از دست باد ضایره جمله بنشستند اندر دایره یاد طوفان بود و کشتی لطف هو بس چنین کشتی و…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۷۵ – حکمت در انی جاعل فی الارض خلیفه
پس خلیفه ساخت صاحبسینهای تا بود شاهیش را آیینهای بس صفای بیحدودش داد او وانگه از ظلمت ضدش بنهاد او…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۷۴ – یافتن مرید مراد را و ملاقات او با شیخ نزدیک آن بیشه
اندرین بود او که شیخ نامدار زود پیش افتاد بر شیری سوار شیر غران هیزمش را میکشید بر سر هیزم…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۷۳ – واگشتن مرید از وثاق شیخ و پرسیدن از مردم و نشان دادن ایشان کی شیخ به فلان بیشه رفته است
بعد از آن پرسان شد او از هر کسی شیخ را میجست از هر سو بسی پس کسی گفتش که…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۷۲ – جواب گفتن مرید و زجر کردن مرید آن طعانه را از کفر و بیهوده گفتن
بانگ زد بر وی جوان و گفت بس روز روشن از کجا آمد عسس نور مردان مشرق و مغرب گرفت…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۷۱ – پرسیدن آن وارد از حرم شیخ کی شیخ کجاست کجا جوییم و جواب نافرجام گفتن حرم
اشکش از دیده بجست و گفت او با همه آن شاه شیریننام کو گفت آن سالوس زراق تهی دام گولان…
بیشتر بخوانید »