مثنوی معنوی
-
بخش ۴۵ – خواندن آن دو ساحر پدر را از گور و پرسیدن از روان پدر حقیقت موسی علیه السلام
بعد از آن گفتند ای مادر بیا گور بابا کو تو ما را ره نما بردشان بر گور او بنمود…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۴۴ – فرستادن فرعون به مداین در طلب ساحران
چونک موسی بازگشت و او بماند اهل رای و مشورت را پیش خواند آنچنان دیدند کز اطراف مصر جمع آردشان…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۴۳ – مهلت دادن موسی علیهالسلام فرعون را تا ساحران را جمع کند از مداین
گفت امر آمد برو مهلت ترا من بجای خود شدم رستی ز ما او همیشد و اژدها اندر عقب چون…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۴۲ – جواب فرعون موسی را و وحی آمدن موسی را علیهالسلام
گفت نه نه مهلتم باید نهاد عشوهها کم ده تو کم پیمای باد حق تعالی وحی کردش در زمان مهلتش…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۴۱ – جواب موسی فرعون را
گفت موسی این مرا دستور نیست بندهام امهال تو مامور نیست گر تو چیری و مرا خود یار نیست بنده…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۴۰ – پاسخ فرعون موسی را علیه السلام
گفت فرعونش ورق درحکم ماست دفتر و دیوان حکم این دم مراست مر مرا بخریدهاند اهل جهان از همه عاقلتری…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۳۹ – جواب موسی فرعون را در تهدیدی کی میکردش
گفت با امر حقم اشراک نیست گر بریزد خونم امرش باک نیست راضیم من شاکرم من ای حریف این طرف…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۳۸ – تهدید کردن فرعون موسی را علیه السلام
گفت فرعونش چرا تو ای کلیم خلق را کشتی و افکندی تو بیم در هزیمت از تو افتادند خلق در…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۳۷ – حکایت مارگیر کی اژدهای فسرده را مرده پنداشت در ریسمانهاش پیچید و آورد به بغداد
یک حکایت بشنو از تاریخگوی تا بری زین راز سرپوشیده بوی مارگیری رفت سوی کوهسار تا بگیرد او به افسونهاش…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۳۶ – وحی آمدن به مادر موسی کی موسی را در آب افکن
باز وحی آمد که در آبش فکن روی در اومید دار و مو مکن در فکن در نیلش و کن…
بیشتر بخوانید »