مثنوی معنوی
-
بخش ۷۵ – سبب جرات ساحران فرعون بر قطع دست و پا
ساحران را نه که فرعون لعین کرد تهدید سیاست بر زمین که ببرم دست و پاتان از خلاف پس در…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۷۴ – کرامات شیخ اقطع و زنبیل بافتن او بدو دست
در عریش او را یکی زایر بیافت کو بهر دو دست می زنبیل بافت گفت او را ای عدو جان…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۷۳ – متهم کردن آن شیخ را با دزدان وبریدن دستش را
بیست از دزدان بدند آنجا و بیش بخش میکردند مسروقات خویش شحنه را غماز آگه کرده بود مردم شحنه بر…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۷۲ – مضطرب شدن فقیر نذر کرده بکندن امرود از درخت و گوشمال حق رسیدن بی مهلت
پنج روز آن باد امرودی نریخت ز آتش جوعش صبوری میگریخت بر سر شاخی مرودی چند دید باز صبری کرد…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۷۱ – تشبیه بند و دام قضا به صورت پنهان به اثر پیدا
بینی اندر دلق مهتر زادهای سر برهنه در بلا افتادهای در هوای نابکاری سوخته اقمشه و املاک خود بفروخته خان…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۷۰ – بقیهٔ قصهٔ آن زاهد کوهی کی نذر کرده بود کی میوهٔ کوهی از درخت باز نکنم و درخت نفشانم و کسی را نگویم صریح و کنایت کی بیفشان آن خورم کی باد افکنده باشد از درخت
اندر آن که بود اشجار و ثمار بس مرودی کوهی آنجا بیشمار گفت آن درویش یا رب با تو من…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۶۹ – دیدن زرگر عاقبت کار را و سخن بر وفق عاقبت گفتن با مستعیر ترازو
آن یکی آمد به پیش زرگری که ترازو ده که بر سنجم زری گفت خواجه رو مرا غربال نیست گفت…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۶۸ – حکایت آن درویش کی در کوه خلوت کرده بود و بیان حلاوت انقطاع و خلوت و داخل شدن درین منقبت کی انا جلیس من ذکرنی و انیس من استانس بی گر با همهای چو بی منی بی همهای ور بی همهای چو با منی با همهای
بود درویشی بکهساری مقیم خلوت او را بود هم خواب و ندیم چون ز خالق میرسید او را شمول بود…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۶۷ – در بیان آنک تن روح را چون لباسی است و این دست آستین دست روحست واین پای موزهٔ پای روحست
تا بدانی که تن آمد چون لباس رو بجو لابس لباسی را ملیس روح را توحید الله خوشترست غیر ظاهر…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۶۶ – رفتن مادران کودکان به عیادت اوستاد
بامدادان آمدند آن مادران خفته استا همچو بیمار گران هم عرق کرده ز بسیاری لحاف سر ببسته رو کشیده در…
بیشتر بخوانید »