مثنوی معنوی
-
بخش ۹۵ – هفت مرد شدن آن هفت درخت
بعد دیری گشت آنها هفت مرد جمله در قعده پی یزدان فرد چشم میمالم که آن هفت ارسلان تا کیانند…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۹۴ – یک درخت شدن آن هفت درخت
گفت راندم پیشتر من نیکبخت باز شد آن هفت جمله یک درخت هفت میشد فرد میشد هر دمی من چه…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۹۳ – مخفی بودن آن درختان ازچشم خلق
این عجبتر که بریشان میگذشت صد هزاران خلق از صحرا و دشت ز آرزوی سایه جان میباختند از گلیمی سایهبان…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۹۲ – باز شدن آن شمعها هفت درخت
باز هر یک مرد شد شکل درخت چشمم از سبزی ایشان نیکبخت زانبهی برگ پیدا نیست شاخ برگ هم گم…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۹۱ – نمودن آن شمعها در نظر هفت مرد
هفت شمع اندر نظر شد هفت مرد نورشان میشد به سقف لاژورد پیش آن انوار نور روز درد از صلابت…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۹۰ – شدن آن هفت شمع بر مثال یک شمع
باز میدیدم که میشد هفت یک میشکافد نور او جیب فلک باز آن یک بار دیگر هفت شد مستی و…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۸۹ – نمودن مثال هفت شمع سوی ساحل
هفت شمع از دور دیدم ناگهان اندر آن ساحل شتابیدم بدان نور شعلهٔ هر یکی شمعی از آن بر شده…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۸۸ – بازگشتن به قصهٔ دقوقی
آن دقوقی رحمه الله علیه گفت سافرت مدی فی خافقیه سال و مه رفتم سفر از عشق ماه بیخبر از…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۸۷ – سر طلب کردن موسی خضر را علیهماالسلام با کمال نبوت و قربت
از کلیم حق بیاموز ای کریم بین چه میگوید ز مشتاقی کلیم با چنین جاه و چنین پیغامبری طالب خضرم…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۸۶ – بازگشتن به قصهٔ دقوقی
مر علی را در مثالی شیر خواند شیر مثل او نباشد گرچه راند از مثال و مثل و فرق آن…
بیشتر بخوانید »