مثنوی معنوی
-
بخش ۱۹۵ – گفتن شیطان قریش را کی به جنگ احمد آیید کی من یاریها کنم وقبیلهٔ خود را بیاری خوانم و وقت ملاقات صفین گریختن
همچو شیطان در سپه شد صد یکم خواند افسون که اننی جار لکم چون قریش از گفت او حاضر شدند…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۹۴ – دیگر باره ملامت کردن اهل مسجد مهمان را از شب خفتن در آن مسجد
قوم گفتندش مکن جلدی برو تا نگردد جامه و جانت گرو آن ز دور آسان نماید به نگر که به…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۹۳ – عشق جالینوس برین حیات دنیا بود کی هنر او همینجا بکار میآید هنری نورزیده است کی در آن بازار بکار آید آنجا خود را به عوام یکسان میبیند
آنچنانک گفت جالینوس راد از هوای این جهان و از مراد راضیم کز من بماند نیم جان که ز کون…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۹۲ – جواب گفتن عاشق عاذلان را
گفت او ای ناصحان من بی ندم از جهان زندگی سیر آمدم منبلیام زخم جو و زخمخواه عافیت کم جوی…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۹۱ – ملامت کردن اهل مسجد مهمان عاشق را از شب خفتن در آنجا و تهدید کردن مرورا
قوم گفتندش که هین اینجا مخسپ تا نکوبد جانستانت همچو کسپ که غریبی و نمیدانی ز حال کاندرین جا هر…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۹۰ – مهمان آمدن در آن مسجد
تا یکی مهمان در آمد وقت شب کو شنیده بود آن صیت عجب از برای آزمون میآزمود زانک بس مردانه…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۸۹ – صفت آن مسجد کی عاشقکش بود و آن عاشق مرگجوی لا ابالی کی درو مهمان شد
یک حکایت گوش کن ای نیکپی مسجدی بد بر کنار شهر ری هیچ کس در وی نخفتی شب ز بیم…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۸۸ – رسیدن آن عاشق به معشوق خویش چون دست از جان خود بشست
همچو گویی سجده کن بر رو و سر جانب آن صدر شد با چشم تر جمله خلقان منتظر سر در…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۸۷ – جواب گفتن عاشق عاذلان را وتهدید کنندگان را
گفت من مستسقیم آبم کشد گرچه میدانم که هم آبم کشد هیچ مستقسقی بنگریزد ز آب گر دو صد بارش…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۸۶ – در آمدن آن عاشق لاابالی در بخارا وتحذیر کردن دوستان او را از پیداشدن
اندر آمد در بخارا شادمان پیش معشوق خود و دارالامان همچو آن مستی که پرد بر اثیر مه کنارش گیرد…
بیشتر بخوانید »