مثنوی معنوی
-
بخش ۳۷ – چاره کردن سلیمان علیهالسلام در احضار تخت بلقیس از سبا
گفت عفریتی که تختش را به فن حاضر آرم تا تو زین مجلس شدن گفت آصف من به اسم اعظمش…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۳۶ – آزاد شدن بلقیس از ملک و مست شدن او از شوق ایمان و التفات همت او از همهٔ ملک منقطع شدن وقت هجرت الا از تخت
چون سلیمان سوی مرغان سبا یک صفیری کرد بست آن جمله را جز مگر مرغی که بد بیجان و پر…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۳۵ – بقیهٔ قصهٔ اهل سبا و نصیحت و ارشاد سلیمان علیهالسلام آل بلقیس را هر یکی را اندر خور خود و مشکلات دین و دل او و صید کردن هر جنس مرغ ضمیری به صفیر آن جنس مرغ و طعمهٔ او
قصه گویم از سبا مشتاقوار چون صبا آمد به سوی لالهزار لاقت الاشباح یوم وصلها عادت الاولاد صوب اصلها امه…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۳۴ – باقی قصهٔ ابراهیم ادهم قدسالله سره
بر سر تختی شنید آن نیکنام طقطقی و های و هویی شب ز بام گامهای تند بر بام سرا گفت…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۳۳ – پیدا کردن سلیمان علیهالسلام کی مرا خالصا لامر الله جهدست در ایمان تو یک ذره غرضی نیست مرا نه در نفس تو و حسن تو و نه در ملک تو خود بینی چون چشم جان باز شود به نورالله
هین بیا که من رسولم دعوتی چون اجل شهوتکشم نه شهوتی ور بود شهوت امیر شهوتم نه اسیر شهوت روی…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۳۲ – تهدید فرستادن سلیمان علیهالسلام پیش بلقیس کی اصرار میندیش بر شرک و تاخیر مکن
هین بیا بلقیس ورنه بد شود لشکرت خصمت شود مرتد شود پردهدار تو درت را بر کند جان تو با…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۳۱ – حکایت آن مرد تشنه کی از سر جوز بن جوز میریخت در جوی آب کی در گو بود و به آب نمیرسید تا به افتادن جوز بانگ آب# بشنود و او را چو سماع خوش بانگ آب اندر طرب میآورد
در نغولی بود آب آن تشنه راند بر درخت جوز جوزی میفشاند میفتاد از جوزبن جوز اندر آب بانگ میآمد…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۳۰ – سبب هجرت ابراهیم ادهم قدس الله سره و ترک ملک خراسان
ملک برهم زن تو ادهموار زود تا بیابی همچو او ملک خلود خفته بود آن شه شبانه بر سریر حارسان…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۲۹ – تحریض سلیمان علیهالسلام مر رسولان را بر تعجیل به هجرت بلقیس بهر ایمان
همچنان که شه سلیمان در نبرد جذب خیل و لشکر بلقیس کرد که بیایید ای عزیزان زود زود که برآمد…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۲۸ – نیت کردن او کی این زر بدهم بدان هیزمکش چون من روزی یافتم به کرامات مشایخ و رنجیدن آن هیزمکش از ضمیر و نیت او
آن یکی درویش هیزم میکشید خسته و مانده ز بیشه در رسید پس بگفتم من ز روزی فارغم زین سپس…
بیشتر بخوانید »