مثنوی معنوی
-
بخش ۴۷ – مانستن بدرایی این وزیر دون در افساد مروت شاه به وزیر فرعون یعنی هامان در افساد قابلیت فرعون
چند آن فرعون میشد نرم و رام چون شنیدی او ز موسی آن کلام آن کلامی که بدادی سنگ شیر…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۴۶ – باز آمدن آن شاعر بعد چند سال به امید همان صله و هزار دینار فرمودن بر قاعدهٔ خویش و گفتن وزیر نو هم حسن نام شاه را کی این سخت بسیارست و ما را خرجهاست و خزینه خالیست و من او را بده یک آن خشنود کنم
بعد سالی چند بهر رزق و کشت شاعر از فقر و عوز محتاج گشت گفت وقت فقر و تنگی دو…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۴۵ – قصهٔ شاعر و صله دادن شاه و مضاعف کردن آن وزیر بوالحسن نام
شاعری آورد شعری پیش شاه بر امید خلعت و اکرام و جاه شاه مکرم بود فرمودش هزار از زر سرخ…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۴۴ – بقیهٔ عمارت کردن سلیمان علیهالسلام مسجد اقصی را به تعلیم و وحی خدا جهت حکمتهایی کی او داند و معاونت ملایکه و دیو و پری و آدمی آشکارا
ای سلیمان مسجد اقصی بساز لشکر بلقیس آمد در نماز چونک او بنیاد آن مسجد نهاد جن و انس آمد…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۴۳ – مثل قانع شدن آدمی به دنیا و حرص او در طلب دنیا و غفلت او از دولت روحانیان کی ابنای جنس ویاند و نعرهزنان کی یا لیت قومی یعلمون
آن سگی در کو گدای کور دید حمله میآورد و دلقش میدرید گفتهایم این را ولی باری دگر شد مکرر…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۴۲ – بقیهٔ قصهٔ دعوت رحمت بلقیس را
خیز بلقیسا بیا و ملک بین بر لب دریای یزدان در بچین خواهرانت ساکن چرخ سنی تو بمرداری چه سلطانی…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۴۱ – نشان خواستن عبدالمطلب از موضع محمد علیهالسلام کی کجاش یابم و جواب آمدن از اندرون کعبه و نشان یافتن
از درون کعبه آوازش رسید گفت ای جوینده آن طفل رشید در فلان وادیست زیر آن درخت پس روان شد…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۴۰ – خبر یافتن جد مصطفی عبدالمطلب از گم کردن حلیمه محمد را علیهالسلام و طالب شدن او گرد شهر و نالیدن او بر در کعبه و از حق درخواستن و یافتن او محمد را علیهالسلام
چون خبر یابید جد مصطفی از حلیمه وز فغانش بر ملا وز چنان بانگ بلند و نعرهها که بمیلی میرسید…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۳۹ – حکایت آن پیر عرب کی دلالت کرد حلیمه را به استعانت به بتان
پیرمردی پیشش آمد با عصا کای حلیمه چه فتاد آخر ترا که چنین آتش ز دل افروختی این جگرها را…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۳۸ – قصهٔ یاری خواستن حلیمه از بتان چون عقیب فطام مصطفی را علیهالسلام گم کرد و لرزیدن و سجدهٔ بتان و گواهی دادن ایشان بر عظمت کار مصطفی صلیالله علیه و سلم
قصهٔ راز حلیمه گویمت تا زداید داستان او غمت مصطفی را چون ز شیر او باز کرد بر کفش برداشت…
بیشتر بخوانید »