مثنوی معنوی
-
بخش ۹۷ – شرح کردن موسی علیهالسلام آن چهار فضیلت را جهت پای مزد ایمان فرعون
گفت موسی که اولین آن چهار صحتی باشد تنت را پایدار این عللهایی که در طب گفتهاند دور باشد از…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۹۶ – گفتن موسی علیهالسلام فرعون را کی از من یک پند قبول کن و چهار فضیلت عوض بستان
هین ز من بپذیر یک چیز و بیار پس ز من بستان عوض آن را چهار گفت ای موسی کدامست…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۹۵ – بیان آنک در توبه بازست
هین مکن زین پس فراگیر احتراز که ز بخشایش در توبهست باز توبه را از جانب مغرب دری باز باشد…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۹۴ – باز گفتن موسی علیهالسلام اسرار فرعون را و واقعات او را ظهر الغیب تابخبیری حق ایمان آورد یا گمان برد
ز آهن تیره بقدرت مینمود واقعاتی که در آخر خواست بود تا کنی کمتر تو آن ظلم و بدی آن…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۹۳ – بیان آنک تن خاکی آدمی همچون آهن نیکو جوهر قابل آینه شدن است تا درو هم در دنیا بهشت و دوزخ و قیامت و غیر آن معاینه بنماید نه بر طریق خیال
پس چو آهن گرچه تیرههیکلی صیقلی کن صیقلی کن صیقلی تا دلت آیینه گردد پر صور اندرو هر سو ملیحی…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۹۲ – حمله بردن این جهانیان بر آن جهانیان و تاختن بردن تا سینور ذر و نسل کی سر حد غیب است و غفلت ایشان از کمین کی چون غازی به غزا نرود کافر تاختن آورد
حمله بردند اسپه جسمانیان جانب قلعه و دز روحانیان تا فرو گیرند بر دربند غیب تا کسی ناید از آن…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۹۱ – بیان آنک هر حس مدرکی را از آدمی نیز مدرکاتی دیگرست کی از مدرکات آن حس دگر بیخبرست چنانک هر پیشهور استاد اعجمی کار آن استاد دگر پیشهورست و بیخبری او از آنک وظیفهٔ او نیست دلیل نکند کی آن مدرکات نیست اگر چه به حکم حال منکر بود آن را اما از منکری او اینجا جز بیخبری نمیخواهیم درین مقام
چنبرهٔ دید جهان ادراک تست پردهٔ پاکان حس ناپاک تست مدتی حس را بشو ز آب عیان این چنین دان…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۹۰ – بیان آنک عمارت در ویرانیست و جمعیت در پراکندگیست و درستی در شکستگیست و مراد در بیمرادیست و وجود در عدم است و علی هذا بقیه الاضداد والازواج
آن یکی آمد زمین را میشکافت ابلهی فریاد کرد و بر نتافت کین زمین را از چه ویران میکنی میشکافی…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۸۹ – در بیان آنک وهم قلب عقلست و ستیزهٔ اوست بدو ماند و او نیست و قصهٔ مجاوبات موسی علیهالسلام کی صاحب عقل بود با فرعون کی صاحب وهم بود
عقل ضد شهوتست ای پهلوان آنک شهوت میتند عقلش مخوان وهم خوانش آنک شهوت را گداست وهم قلب نقد زر…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۸۸ – بیان آنک عهد کردن احمق وقت گرفتاری و ندم هیچ وفایی ندارد کی لو ردوالعادوا لما نهوا عنه و انهم لکاذبون صبح کاذب وفا ندارد
عقل میگفتش حماقت با توست با حماقت عقل را آید شکست عقل را باشد وفای عهدها تو نداری عقل رو…
بیشتر بخوانید »