مثنوی معنوی
-
بخش ۱۰۸ – بردن روبه خر را پیش شیر و جستن خر از شیر و عتاب کردن روباه با شیر کی هنوز خر دور بود تعجیل کردی و عذر گفتن شیر و لابه کردن روبه را شیر کی برو بار دگرش به فریب
چونک بر کوهش بسوی مرج برد تا کند شیرش به حمله خرد و مرد دور بود از شیر و آن…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۰۷ – حکایت آن شخص کی از ترس خویشتن را در خانهای انداخت رخها زرد چون زعفران لبها کبود چون نیل دست لرزان چون برگ درخت خداوند خانه پرسید کی خیرست چه واقعه است گفت بیرون خر میگیرند به سخره گفت مبارک خر میگیرند تو خر نیستی چه میترسی گفت خر به جد میگیرند تمییز برخاسته است امروز ترسم کی مرا خر گیرند
آن یکی در خانهای در میگریخت زرد رو و لب کبود و رنگ ریخت صاحب خانه بگفتش خیر هست که…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۰۶ – غالب شدن حیلهٔ روباه بر استعصام و تعفف خر و کشیدن روبه خر را سوی شیر به بیشه
روبه اندر حیله پای خود فشرد ریش خر بگرفت و آن خر را ببرد مطرب آن خانقه کو تا که…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۰۵ – حکایت آن مخنث و پرسیدن لوطی ازو در حالت لواطه کی این خنجر از بهر چیست گفت از برای آنک هر کی با من بد اندیشد اشکمش بشکافم لوطی بر سر او آمد شد میکرد و میگفت الحمدلله کی من بد نمیاندیشم با تو «بیت من بیت نیست اقلیمست هزل من هزل نیست تعلیمست» ان الله یستحیی ان یضرب مثلا ما بعوضه فما فوقها ای فما فوقها فی تغییر النفوس بالانکار ان ما ذا ا راد الله بهذا مثلا و آنگه جواب میفرماید کی این خواستم یضل به کثیرا و یهدی به کثیرا کی هر فتنهای همچون میزانست بسیاران ازو سرخرو شوند و بسیاران بیمراد شوند و لو تاملت فیه قلیلا وجدت من نتایجه الشریفه کثیرا
کندهای را لوطیی در خانه برد سرنگون افکندش و در وی فشرد بر میانش خنجری دید آن لعین پس بگفتش…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۰۴ – فرق میان دعوت شیخ کامل واصل و میان سخن ناقصان فاضل فضل تحصیلی بر بسته
شیخ نورانی ز ره آگه کند با سخن هم نور را همره کند جهد کن تا مست و نورانی شوی…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۰۳ – مثل آوردن اشتر در بیان آنک در مخبر دولتی فر و اثر آن چون نبینی جای متهم داشتن باشد کی او مقلدست در آن
آن یکی پرسید اشتر را که هی از کجا میآیی ای اقبال پی گفت از حمام گرم کوی تو گفت…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۰۲ – جواب گفتن خر روباه را کی توکل بهترین کسبهاست کی هر کسبی محتاجست به توکل کی ای خدا این کار مرا راست آر و دعا متضمن توکلست و توکل کسبی است کی به هیچ کسبی دیگر محتاج نیست الی آخره
گفت من به از توکل بر ربی میندانم در دو عالم مکسبی کسب شکرش را نمیدانم ندید تا کشد رزق…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۰۱ – جواب دادن روبه خر را و تحریض کردن او خر را بر کسب
گفت روبه این حکایت را بهل دستها بر کسب زن جهد المقل دست دادستت خدا کاری بکن مکسبی کن یاری…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۰۰ – در تقریر معنی توکل حکایت آن زاهد کی توکل را امتحان میکرد از میان اسباب و شهر برون آمد و از قوارع و رهگذر خلق دور شد و ببن کوهی مهجوری مفقودی در غایت گرسنگی سر بر سر سنگی نهاد و خفت و با خود گفت توکل کردم بر سببسازی و رزاقی تو و از اسباب منقطع شدم تا ببینم سببیت توکل را
آن یکی زاهد شنود از مصطفی که یقین آید به جان رزق از خدا گر بخواهی ور نخواهی رزق تو…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۹۹ – جواب گفتن خر روباه را
گفت این معکوس میگویی بدان شور و شر از طمع آید سوی جان از قناعت هیچ کس بیجان نشد از…
بیشتر بخوانید »