غزلیات حافظحافظ

غزل ۲۸۲- ببرد از من قرار و طاقت و هوش

ببرد از من قرار و طاقت و هوشبت سنگین دل سیمین بناگوش
نگاری چابکی شنگی کلهدارظریفی مه وشی ترکی قباپوش
ز تاب آتش سودای عشقشبه سان دیگ دایم می‌زنم جوش
چو پیراهن شوم آسوده خاطرگرش همچون قبا گیرم در آغوش
اگر پوسیده گردد استخوانمنگردد مهرت از جانم فراموش
دل و دینم دل و دینم ببرده‌ستبر و دوشش بر و دوشش بر و دوش
دوای تو دوای توست حافظلب نوشش لب نوشش لب نوش

 

غزل ۲۸۲

حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد بن بهاءالدّین حافظ شیرازی (حدود ۷۲۷ – ۷۹۲ هجری قمری برابر با ۷۰۶ - ۷۶۹ هجری شمسی)، شاعر بزرگ سدهٔ هشتم ایران (برابر قرن چهاردهم میلادی) و یکی از سخنوران نامی جهان است. بیش‌تر شعرهای او غزل هستند که به‌غزلیات حافظ شهرت دارند. گرایش حافظ به شیوهٔ سخن‌پردازی خواجوی کرمانی و شباهت شیوهٔ سخنش با او مشهور است او از مهمترین تأثیرگذاران بر شاعران پس از خود شناخته می‌شود. در قرون هجدهم و نوزدهم اشعار او به زبان‌های اروپایی ترجمه شد و نام او بگونه‌ای به‌محافل ادبی جهان غرب نیز راه یافت. هرساله در تاریخ ۲۰ مهرماه مراسم بزرگداشت حافظ در محل آرامگاه او در شیراز با حضور پژوهشگران ایرانی و خارجی برگزار می‌شود. در ایران این روز را روز بزرگداشت حافظ نامیده‌اند.

نوشته های مشابه

یک دیدگاه

  1.  ١ -معشوق زيباروى سنگ دل كه بناگوشش،مانند نقره سپيد است،آرام و قرار و هوش و توان مرااز من ربوده است؛
     ٢ -دلبر زيباى چالاك و شادى كه صاحب شكوه و حشمت،و يار شوخ طبع و ماهرو و زيبايى كه‌
    قبا پوشيده است.[كله‌دار،يعنى صاحب كلاه،مجازا داراى شكوه و جلال.]
     ٣ -دلبرى كه از سوز آتش جنون عشق او،مانند ديگى(بر روى آتش)پيوسته در جوشم.
    4 – اگر مانند قبا او را در آغوش بگيرم،همانند پيراهنى كه او بر تن دارد،آسوده خاطر خواهم شد.
    [از آن رو پيراهن يار را آسوده خاطر ناميده،كه يار در درون آن-و گويى در آغوش آن-است.]
     ۵ -حتى اگر استخوان‌هايم بپوسد،مهر تو از دلم بيرون نخواهد رفت.
    6 -اندام زيباى يار،دل و دينم را ربوده است!
     ٧ -اى حافظ دواى درد تو،فقط لب شيرين اوست![تكرار برو دوش،دل و دين،دواى تو و لب‌نوش،همه،براى تأكيد است.]
    ****
    دیوان حافظ بر اساس نسخه قزوینی و خانلری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن