غزلیات حافظحافظ

غزل ۱۸۶- گر می فروش حاجت رندان روا کند

گر می فروش حاجت رندان روا کندایزد گنه ببخشد و دفع بلا کند
ساقی به جام عدل بده باده تا گداغیرت نیاورد که جهان پربلا کند
حقا کز این غمان برسد مژده امانگر سالکی به عهد امانت وفا کند
گر رنج پیش آید و گر راحت ای حکیمنسبت مکن به غیر که این‌ها خدا کند
در کارخانه‌ای که ره عقل و فضل نیستفهم ضعیف رای فضولی چرا کند
مطرب بساز پرده که کس بی اجل نمردوان کو نه این ترانه سراید خطا کند
ما را که درد عشق و بلای خمار کشتیا وصل دوست یا می صافی دوا کند
جان رفت در سر می و حافظ به عشق سوختعیسی دمی کجاست که احیای ما کند

 

غزل ۱۸۶

حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد بن بهاءالدّین حافظ شیرازی (حدود ۷۲۷ – ۷۹۲ هجری قمری برابر با ۷۰۶ - ۷۶۹ هجری شمسی)، شاعر بزرگ سدهٔ هشتم ایران (برابر قرن چهاردهم میلادی) و یکی از سخنوران نامی جهان است. بیش‌تر شعرهای او غزل هستند که به‌غزلیات حافظ شهرت دارند. گرایش حافظ به شیوهٔ سخن‌پردازی خواجوی کرمانی و شباهت شیوهٔ سخنش با او مشهور است او از مهمترین تأثیرگذاران بر شاعران پس از خود شناخته می‌شود. در قرون هجدهم و نوزدهم اشعار او به زبان‌های اروپایی ترجمه شد و نام او بگونه‌ای به‌محافل ادبی جهان غرب نیز راه یافت. هرساله در تاریخ ۲۰ مهرماه مراسم بزرگداشت حافظ در محل آرامگاه او در شیراز با حضور پژوهشگران ایرانی و خارجی برگزار می‌شود. در ایران این روز را روز بزرگداشت حافظ نامیده‌اند.

نوشته های مشابه

2 دیدگاه

  1.  ١ -اگر پير مى فروش،نياز رندان را برآورده كند(يعنى به آنان شراب بدهد!)خداوند گناه‌مى‌گساران را مى‌بخشد و از آنان دفع بلا مى‌كند.
     ٢ -اى ساقى به همگان جام مساوى بده تا در اين ميان،درويش از روى رشك و حسد فتنه و
    آشوب برپا نكند.[جام عدل،يعنى پيمانه‌اى كه محتواى آن در هر نوبت يكسان و برابر است.]
     ٣ -اگر پويندگان وادى عشق،در حفظ امانت به عهد خود وفا كنند،به يقين مژده‌ى رهايى و آسودگى از غم و محنت خواهد رسيد.[درباره‌ى اين امانت بنگريد به شرح غزل 184،بيت سوم.]
    4-اى دانشمند،رنج و آسايشى كه در زندگى پيش مى‌آيد،همه از جانب خداست؛آن‌ها را به‌
    ديگران نسبت مده.
     ۵ -آفرينش،كارگاهى است كه عقل و دانش به آن راه ندارند؛بنابراين عقل و خرد ناتوان انسان‌
    چرا كنجكاوى و فضولى مى‌كند؟
     ۶ -اى مطرب،آهنگى بنواز(تا شاد باشيم)زيرا كه هيچ كس بى‌اجل نمى‌ميرد،و كسى كه اين‌
    ترانه را نسرايد،خطا كرده است.[اين ترانه،همان اعتقاد به فرا رسيدن اجل است.يعنى كسى كه به‌اين اصل معتقد نباشد كه كسى بى‌اجل نمى‌ميرد و در نتيجه شادى نكند،راه خطايى رفته است!]
     ٧ -ما را-كه درد عشق و بلاى خمار كشت-يا ديدار دوست يا شراب صاف،معالجه مى‌كند.
    [علاج درد ما يا شراب صافى يا ديدار دوست است.]
     ٨ -عمر در سر شراب رفت و حافظ در آتش عشق سوخت!مسيحا نفسى كجاست كه ما را دوباره‌
    زنده كند؟[عيسى دم،يعنى آن كه مانند عيسى با نفس خود مردگان را زنده كند.]
    ****
    دیوان حافظ بر اساس نسخه قزوینی و خانلری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن