فردوسی
-
بخش ۵۰
ازآن پس چو خاقان به پردخت دل ز خون شد همه کشور چین چوگل چنین گفت یک روز کز مرد…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۴۷
قلون بستد آن مهر وت ازان چو غرو بیامد ز شهر کشان تا به مرو همیبود تا روز بهرام شد…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۴۸
چو بشنید خاقان که بهرام را چه آمد بروی از پی نام را چوآن نامه نزدیک خاقان رسید شد از…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۴۶
وزان روی بهرام شد تا به مرو بیاراست لشکر چو پر تذرو کس آمد به خاقان که از ترک و…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۴۵
چو آگاهی آمد به شاه بزرگ که از بیشه بیرون خرامید گرگ سپاهی بیاورد بهرام گرد که از آسمان روشنایی…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۴۴
ازان پس چو بشنید بهرام گرد کز ایران به خاقان کسی نامه برد بیامد دمان پیش خاقان چین بدو گفت…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۴۲
چو پیدا شد ازآسمان گرد ماه شب تیره بفشاند گرد سیاه پراکنده گشتند و مستان شدند وز آنجای هرکس به…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۴۳
چنین تا خبرها به ایران رسید بر پادشاه دلیران رسید که بهرام را پادشاهی و گنج ازان تو بیش است…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۴۱
چو چندی برآمد برین روزگار شب و روز آسایش آموزگار چنان بد که در کوه چین آن زمان دد و…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۴۰
چوشب دامن تیره اندر کشید سپیده ز کوه سیه بر دمید مقاتوره پوشید خفتان جنگ بیامد یکی تیغ توری به…
بیشتر بخوانید »