فردوسی
-
بخش ۲۷
کنون زرم ارجاسپ را نو کنیم به طبع روان باغ بی خو کنیم بفرمود تا کهرم تیغزن بود پیش سالار…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۲۶ – سخن فردوسی
چو این نامها فتاد در دست من به ماه گراینده شد شست من نگه کردم این نظم سست آمدم بسی…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۲۵
برآمد بسی روزگاری بدوی که خسرو سوی سیستان کرد روی که آنجا کند زنده و استا روا کند موبدان را…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۲۴
چو آگاه شد شاه کامد پسر کلاه کیان بر نهاده بسر مهان و کهانرا همه خواند پیش همه زند و…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۲۲
یکی روز بنشست کی شهریار به رامش بخورد او می خوشگوار یکی سرکشی بود نامش گرزم گوی نامجو آزموده به…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۲۳
بدان روزگار اندر اسفندیار به دشت اندرون بد ز بهر شکار ازان دشت آواز کردش کسی که جاماسپ را کرد…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۲۱
کی نامبردار زان روزگار نشست از بر گاه آن شهریار گزینان لشکرش را بار داد بزرگان و شاهان مهترنژاد ز…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۹
چو ترکان بدیدند کارجاسپ رفت همی آید از هر سوی تیغ تفت همه سرکشانشان پیاده شدند به پیش گو اسفندیار…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۲۰
کی نامبردار فرخنده شاه سوی گاه باز آمد از رزمگاه به بستور گفتا که فردا پکاه سوی کشور نامور کش…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۸
چو بازآورید آن گرانمایه کین بر اسپ زریری برافگند زین خرامید تازان به آوردگاه به سه بهره کرد آن کیانی…
بیشتر بخوانید »