فردوسی
-
بخش ۴
چو خورشید برزد سر از کوه و راغ زمین شد به کردار زرین چراغ جهاندار دارا سپه برگرفت جهان چادر…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۲
به مرد اندرون چند گه فیلقوس به روم اندرون بود یکچند بوس سکندر به تخت نیا برنشست بهی جست و…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۳
سکندر چو بشنید کامد سپاه پذیره شدن را بپیمود راه میان دو لشکر دو فرسنگ ماند سکندر گرانمایگان را بخواند…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱
چو دارا به دل سوک داراب داشت به خورشید تاج مهی برفراشت یکی مرد بر تیز و برنا و تند…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۳
شد از جنگ نیزهوران تا به روم همی جست رزم اندر آباد بوم به روم اندرون شاه بدفیلقوس کجا بود…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۴
شبی خفته بد ماه با شهریار پر از گوهر و بوی و رنگ و نگار همانا که برزد یکی تیز…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۲
چنان بد که از تازیان صدهزار نبرده سواران نیزه گزار برفتند و سالار ایشان شعیب یکی نامدار از نژاد قتیب…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱
کنون آفرین جهانآفرین بخوانیم بر شهریار زمین ابوالقاسم آن شاه خورشید چهر بیاراست گیتی به داد و به مهر نجوید…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۶
وزان جایگه بازگشتند شاد پسندیده داراب با رشنواد به منزل بران طاق ویران رسید که داراب را اندرو خفته دید…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۷
ز درگاه پرده فروهشت شاه به یک هفته کس را ندادند راه جهاندار زرین یکی تخت کرد دو کرسی ز…
بیشتر بخوانید »