فردوسی
-
بخش ۱
چو شاپور بنشست بر تخت داد کلاه دلفروز بر سر نهاد شدند انجمن پیش او بخردان بزرگان فرزانه و موبدان…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۲
وزان پس پراگنده شد آگهی که بیکار شد تخت شاهنشهی به مرد اردشیر آن خردمند شاه به شاپور بسپرد گنج…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۴
چو سال اندر آمد به هفتاد و هشت جهاندار بیدار بیمار گشت بفرمود تا رفت شاپور پیش ورا پندها داد…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۳
الا ای خریدار مغز سخن دلت برگسل زین سرای کهن کجا چون من و چون تو بسیار دید نخواهد همی…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۲
چو بر تخت بنشست شاه اردشیر بشد پیش گاهش یکی مرد پیر کجا نام آن پیر خراد بود زبان و…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۱
به گفتار این نامدار اردشیر همه گوش دارید برنا و پیر هرانکس که داند که دادار هست نباشد مگر پاک…
بیشتر بخوانید » -
-
بخش ۹
کنون از خردمندی اردشیر سخن بشنو و یک به یک یادگیر بکوشید و آیین نیکو نهاد بگسترد بر هر سوی…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۸
بسی برنیامد برین روزگار که سرو سهی چون گل آمد به بار چو نه ماه بگذشت بر ماهروی یکی کودک…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۶
چو شاپور شد همچو سرو بلند ز چشم بدش بود بیم گزند نبودی جدا یک زمان ز اردشیر ورا همچو…
بیشتر بخوانید »