فردوسی
-
بخش ۲
ز شاهیش بگذشت چون هفت سال همه موبدان زو به رنج و وبال سر سال هشتم مه فوردین که پیدا…
بیشتر بخوانید » -
پادشاهی بهرام شاپور
خردمند و شایسته بهرامشاه همی داشت سوک پدر چندگاه چو بنشست بر جایگاه مهی چنین گفت بر تخت شاهنشهی که…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱
چو شد پادشا بر جهان یزدگرد سپه را ز دشت اندرآورد گرد کلاه برادر به سر بر نهاد همی بود…
بیشتر بخوانید » -
پادشاهی شاپور سوم
چو شاپور بنشست بر جای عم از ایران بسی شاد و بهری دژم چنین گفت کای نامور بخردان جهاندیده و…
بیشتر بخوانید » -
پادشاهی اردشیر نکوکار
چو بنشست بر گاه شاه اردشیر بیاراست آن تخت شاپور پیر کمر بست و ایرانیان را بخواند بر پایهٔ تخت…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۵
ز شاهیش بگذشت پنجاه سال که اندر زمانه نبودش همال بیامد یکی مرد گویا ز چین که چون او مصور…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۶
ز شاپور زانگونه شد روزگار که در باغ با گل ندیدند خار ز داد و ز رای و ز آهنگ…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۴
برانوش چون پاسخ نامه دید ز شادی دل پاکتن بردمید بفرمود تا نامداران روم برفتند صد مرد زان مرز و…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۳
یکی مرد بود از نژاد سران هم از تخمهٔ نامور قیصران برانوش نام و خردمند بود زبان و روانش پر…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۲
عرضگاه و دیوان بیاراستند کلید در گنجها خواستند سپاه انجمن شد چو روزی بداد سرش پر ز کین و دلش…
بیشتر بخوانید »