آنی که به صد شفاعت و صد زاری بر پات یکی بوسه دهم نگذاری گر آب دهی مرا اگر آتش…
بیشتر بخوانید »آنی که بر دلشدگان دیر آئی وانگاه چو آئی نفسی سیر آئی گاه آهو و گه به صورت شیر آئی…
بیشتر بخوانید »آنی تو که در صومعه مستم داری در کعبه نشسته بتپرستم داری بر نیک و بد تو مر مرا دستی…
بیشتر بخوانید »آن میوه توئی که نادر ایامی بتوان خوردن هزار من در خامی بر ما مپسند هجر و دشمن کامی کاخر…
بیشتر بخوانید »آن ظلم رسیدهای که دادش دادی وانغمزدهای که جام شادش دادی آن بادهٔ اولین فراموشش شد گر باز نمیدهی چه…
بیشتر بخوانید »آن روی ترش نگر چو قندستانی وان چشم خوشش نگر چو هندوستانی پیش قد او صف زده سروستانی پیش کف…
بیشتر بخوانید »آن روز که دیوانه سر و سودائی در سلسلهٔ دولتیان میآئی امروز از آن سلسله زان محرومی کامروز تو عاقلی…
بیشتر بخوانید »آن رطل گران را اگر ارزان کنیی اجزای جهان را همگی جان کنیی ور زان لب خیره شکرافشان کنیی که…
بیشتر بخوانید »آن را که نکرد ز هر سود ایساقی آن زهر نبود می نمود ایساقی چون بود رونده شد نبود ایساقی…
بیشتر بخوانید »آن دل که به یاد خود صبورش کردی نزدیکتر تو شد چو دورش کردی در ساغر ما ز هر تغافل…
بیشتر بخوانید »
