از عشق تو هر طرف یکی شبخیزی شب کشته ز زلفین تو عنبر بیزی نقاش ازل نقش کند هر طرفی…
بیشتر بخوانید »از عشق ازل ترانهگویان گشتی وز حیرت عشق گول و نادان گشتی از بسکه به مردی ز غمش جان بردی…
بیشتر بخوانید »از شادی تو پر است شهر و وادی از روی زمین و آسمان را شادی کس را گلهای نیست ز…
بیشتر بخوانید »از سایهٔ عاشقان اگر دور شوی بر تو زند آفتاب و رنجور شوی پیش و پس عاشقان چو سایه میدر…
بیشتر بخوانید »از رنج و ملال ما چه فریاد کنی آن به که به شکر وصل را شاد کنی از ما چه…
بیشتر بخوانید »از خلق ز راه تیزهوشی نرهی وز خود ز سر سخنفروشی نرهی ز این هر دو اگر سخت نکوشی نرهی…
بیشتر بخوانید »از چهرهٔ آفتاب مهوش گردی وز صحبت کبریت تو آتش گردی تو جهد کنی که ناخوشی خوش گردد او خوش…
بیشتر بخوانید »از جان بگریزم ار ز جان بگریزی از دل بگریزم ار از آن بگریزی تو تیری و ما همچو کمانیم…
بیشتر بخوانید »از آب و گلی نیست بنای چو توئی یارب که چه هاست از برای چو توئی گر نعره زنانی تو…
بیشتر بخوانید »احوال من زار حزین میپرسی زین پیش مپرس اگر چنین میپرسی من در غم تو دامن دل چاک زدم وانگاه…
بیشتر بخوانید »
