آن خوش باشد که صاحب تمییزی بیآنکه بگویند و بگوید چیزی بیگفت و تقاضا برسد مهمانرا تروندهٔ خوش ز صاحب…
بیشتر بخوانید »آن چیز که هست در سبد میدانی از سر سبد تا بابد میدانی هر روز بگویم به شبم یاد آید…
بیشتر بخوانید »آمد بر من دوش مه یغمائی گفتم که برو امشب اینجا نائی میرفت و همی گفت زهی سودائی دولت بدر…
بیشتر بخوانید »یارب تو یکی یار جفا کارش ده یک دلبر بدخوی جگر خوارش ده تا بشناسد که عاشقان درچه غمند عشقش…
بیشتر بخوانید »یارب تو مرا به نفس طناز مده با هر چه بجز تست مرا ساز مده من در تو گریزان شدم…
بیشتر بخوانید »هم آینهایم و هم لقائیم همه سرمست پیالدهٔ بقائیم همه هم دافع رنج و هم شفائیم همه هم آب حیات…
بیشتر بخوانید »هر چند در این پرده اسیرید همه زین پرده برون روید امیرید همه آن آب حیات خلق را میگوید بر…
بیشتر بخوانید »هین نوبت صبر آمد و ماه روزه روزی دو مگو ز کاسه و از کوزه بر خوان فلک گردد پی…
بیشتر بخوانید »وه وه که به دیدار تو چونم تشنه چندانکه ببینمت فزونی تشنه من بندهٔ آن دو لعل سیراب توام عالم…
بیشتر بخوانید »میدان فراخ و مرد میدانی نه احوال جهان چنانکه میدانی نه ظاهرها شان به اولیا ماند لیک در باطنشان بوی…
بیشتر بخوانید »
