ای دوست که دل ز دوست برداشتهای نیکوست که دل ز دوست برداشتهای دشمن چو شنیده مینگنجد از شوق در…
بیشتر بخوانید »ای خورشیدی که چهره افروختهای از پرتو آن کمال آموختهای از جملهٔ اختران که افروختهای تو بیشتری که بیشتر سوختهای
بیشتر بخوانید »ای آنکه مرا به لطف بنواختهای در دفع کنون بهانهای ساختهای گر با همگان عشق چنین باختهای پس قیمت هیچ…
بیشتر بخوانید »ای آنکه رخت چو آتش افروختهای تا کی سوزی که صد رهم سوختهای گوئی به رخم چشم بردوختهای نی نی،…
بیشتر بخوانید »ای آنکه حریف بازی ما بدهای این مجلس جانست چرا تن زدهای چون سوسن و سرو از غم آزاد بدی…
بیشتر بخوانید »ای آنکه تو جان بنده را جان شدهای در ظلمت کفر شمع ایمان شدهای اندر دل من ترانهگویان شدهای واندر…
بیشتر بخوانید »ای آنکه تو بر فلک وطن داشتهای خود را ز جهان پاک پنداشتهای بر خاک تو نقش خویش بنگاشتهای وان…
بیشتر بخوانید »ای آنکه به لطف دلستان همهای در باغ طرب سرو روان همهای در ظاهر و باطن تو چون مینگرم کس…
بیشتر بخوانید »ای آنکه بجز شادی و جز نور نهای چون نعره زنم که از برم دور نهای هرچند نمکهای جهان از…
بیشتر بخوانید »امروز ندانم بچه دست آمدهای کز اول بامداد مست آمدهای گر خون دلم خوری ز دستت ندهم زیرا که به…
بیشتر بخوانید »
