با یار به گلزار شدم رهگذری بر گل نظری فکندم از بیخبری دلدار به من گفت که شرمت بادا رخسار…
بیشتر بخوانید »با نااهلان اگر چو جانی باشی ما را چه زیان تو در زیانی باشی گیرم که تو معشوق جهانی باشی…
بیشتر بخوانید »با من ترش است روی یار قدری شیرینتر از این ترش ندیدم شکری بیزار شود شکر ز شیرینی خویش گر…
بیشتر بخوانید »لطفی که مرا شبانه اندوختهای امروز چو زلف خود پس انداختهای چشم توز می مست و من از چشم تو…
بیشتر بخوانید »گر با همهای چو بی منی بیهمهای ور بیهمهای چو با منی با همهای در بند همه مباش، تو خود…
بیشتر بخوانید »گر آب دهی نهال خود کاشتهای ور پست کنی مرا تو برداشتهای خاکی بودم به زیر پاهای خسان همچون فلکم…
بیشتر بخوانید »در باغ درآب با گل اگر خار نهای پیش آر موافقت گر اغیار نهای چون زهر مدار روی اگر مار…
بیشتر بخوانید »خوش خوش صنما تازه رخان آمدهای خندان بدو لب لعل گزان آمدهای آن روز دلم ز سینه بردی بس نیست…
بیشتر بخوانید »جانم ز طرب چون شکر انباشتهای چون برگ گل اندر شکرم داشتهای امروز مرا خنده فرو میگیرد تا در دهنم…
بیشتر بخوانید »تو میخندی بهانهای یافتهای در خانهٔ خود دام و دغل باختهای ای چشم فراز کرده چون مظلومان در حیله و…
بیشتر بخوانید »
