دل کیست همه کار و گیائیش توئی نیک و بد و کفر و پارسائیش توئی گفتم که برو مرا همین…
بیشتر بخوانید »دل گفت مرا بگو کرا میجوئی بر گرد جهان خیره چرا میپوئی گفتم که برو مرا همین خواهی گفت سرگشته…
بیشتر بخوانید »دلدار مرا گفت ز هر دلداری گر بوسه خری بوسه ز من خر باری گفتم که به زر گفت که…
بیشتر بخوانید »دلدار به زیر لب بخواند چیزی دیوانه شوی عقل نماند چیزی یارب چه فسونست که او میخواند کاندر دل سنگ…
بیشتر بخوانید »دل از می عشق مست میپنداری جان شیفتهٔ الست میپنداری تو نیستی و بلای تو در ره تو آنست که…
بیشتر بخوانید »دستار نهادهای به مطرب ندهی دستار بده تا ز تکبر برهی خود را برهان از اینکه دستار نهی دستار بده…
بیشتر بخوانید »در هر دو جهان دلبر و یارم تو بسی زیرا که به هر غمیم فریاد رسی کس نیست بجز تو…
بیشتر بخوانید »درویشان را عار بود محتشمی واندر دلشان بار بود محتشمی اندر ره دوست فقر مطلق خوشتر کاندر ره او خوار…
بیشتر بخوانید »در عشق هر آن که برگزیند چیزی از نفس هوس بر او نشیند چیزی عشق آینه است هرکه در وی…
بیشتر بخوانید »در عشق موافقت بود چون جانی در مذهب هر ظریف معنی دانی از سی و دو دندان چو یکی گشت…
بیشتر بخوانید »
