در باغ چو شد باد صبا دایه گل بربست مشاطهوار پیرایه گل از سایه به خورشید اگرت هست امان خورشید…
بیشتر بخوانید »لب باز مگیر یک زمان از لب جام تا بستانی کام جهان از لب جام در جام جهان چو تلخ…
بیشتر بخوانید »در آرزوی بوس و کنارت مردم وز حسرت لعل آبدارت مردم قصه نکنم دراز کوتاه کنم بازآ بازآ کز انتظارت…
بیشتر بخوانید »عمری ز پی مراد ضایع دارم وز دور فلک چیست که نافع دارم با هر که بگفتم که تو را…
بیشتر بخوانید »من حاصل عمر خود ندارم جز غم در عشق ز نیک و بد ندارم جز غم یک همدم باوفا ندیدم…
بیشتر بخوانید »چون باده ز غم چه بایدت جوشیدن با لشگر غم چه بایدت کوشیدن سبز است لبت ساغر از او دور…
بیشتر بخوانید »ای شرمزده غنچه مستور از تو حیران و خجل نرگس مخمور از تو گل با تو برابری کجا یارد کرد…
بیشتر بخوانید »چشمت که فسون و رنگ میبازد از او افسوس که تیر جنگ میبارد از او بس زود ملول گشتی از…
بیشتر بخوانید »ای باد حدیث من نهانش میگو سر دل من به صد زبانش میگو میگو نه بدانسان که ملالش گیرد میگو…
بیشتر بخوانید »ای سایه سنبلت سمن پرورده یاقوت لبت در عدن پرورده همچون لب خود مدام جان میپرور زان راح که روحیست…
بیشتر بخوانید »
