آن میوه بهشتی کمد به دستت ای جان در دل چرا نکشتی از دست چون بهشتی تاریخ این حکایت گر…
بیشتر بخوانید »خسروا دادگرا شیردلا بحرکفا ای جلال تو به انواع هنر ارزانی همه آفاق گرفت و همه اطراف گشاد صیت مسعودی…
بیشتر بخوانید »ساقیا باده که اکسیر حیات است بیار تا تن خاکی من عین بقا گردانی چشم بر دور قدح دارم و…
بیشتر بخوانید »پادشاها لشکر توفیق همراه تو اند خیز اگر بر عزم تسخیر جهان ره میکنی با چنین جاه و جلال از…
بیشتر بخوانید »جز نقش تو در نظر نیامد ما را جز کوی تو رهگذر نیامد ما را خواب ارچه خوش آمد همه…
بیشتر بخوانید »بر گیر شراب طربانگیز و بیا پنهان ز رقیب سفله بستیز و بیا مشنو سخن خصم که بنشین و مرو…
بیشتر بخوانید »گفتم که لبت، گفت لبم آب حیات گفتم دهنت، گفت زهی حب نبات گفتم سخن تو، گفت حافظ گفتا شادی…
بیشتر بخوانید »ماهی که قدش به سرو میماند راست آیینه به دست و روی خود میآراست دستارچهای پیشکشش کردم گفت وصلم طلبی…
بیشتر بخوانید »من باکمر تو در میان کردم دست پنداشتمش که در میان چیزی هست پیداست از آن میان چو بربست کمر…
بیشتر بخوانید »تو بدری و خورشید تو را بنده شدهست تا بنده تو شدهست تابنده شدهست زان روی که از شعاع نور…
بیشتر بخوانید »
