یکی پیر بد مرزبان هری پسندیده و دیده ازهر دی جهاندیدهای نام او بود ماخ سخندان و با فر و…
بیشتر بخوانید »چنین گوید از نامهٔ باستان ز گفتار آن دانشی راستان که آگاهی آمد به آباد بوم بنزد جهاندار کسری ز…
بیشتر بخوانید »شنیدم کجا کسری شهریار به هرمز یکی نامه کرد استوار ز شاه جهاندار خورشید دهر مهست و سرافراز و گیرنده…
بیشتر بخوانید »یکی پیر بد پهلوانی سخن به گفتار و کردار گشته کهن چنین گوید از دفتر پهلوان که پرسید موبد ز…
بیشتر بخوانید »چنان بد که کسری بدان روزگار برفت از مداین ز بهر شکار همیتاخت با غرم و آهو به دشت پراگند…
بیشتر بخوانید »نگه کن که شادان برزین چه گفت بدانگه که بگشاد راز ازنهفت بدرگه شهنشاه نوشین روان که نامش بماناد تا…
بیشتر بخوانید »چنین گفت شاهوی بیداردل که ای پیر دانای و بسیار دل ایا مرد فرزانه و تیز ویر ز شاهوی پیر…
بیشتر بخوانید »چنین گفت پرمایه دهقان پیر سخن هرچ زو بشنوی یادگیر که از نامداران با فر و داد ز مردان جنگی…
بیشتر بخوانید »چنین گفت موبد که یک روز شاه به دیبای رومی بیاراست گاه بیاویخت تاج از بر تخت عاج همه جای…
بیشتر بخوانید »چنین گفت موبد که بر تخت عاج چو کسری کسی نیز ننهاد تاج به بزم و برزم و به پرهیز…
بیشتر بخوانید »
