غزل ۰۵۶- دل سراپرده محبت اوست
Warning: Undefined variable $op in /home/mastaneh/public_html/wp/wp-content/plugins/gt-tabs/index.php on line 102
Warning: Undefined array key "GTTabs" in /home/mastaneh/public_html/wp/wp-content/plugins/gt-tabs/index.php on line 184
نستعلیق
دل سراپرده محبت اوست
دیده آیینه دار طلعت اوست
من که سر درنیاورم به دو کون
گردنم زیر بار منت اوست
تو و طوبی و ما و قامت یار
فکر هر کس به قدر همت اوست
گر من آلوده دامنم چه عجب
همه عالم گواه عصمت اوست
من که باشم در آن حرم که صبا
پرده دار حریم حرمت اوست
بی خیالش مباد منظر چشم
زان که این گوشه جای خلوت اوست
هر گل نو که شد چمن آرای
ز اثر رنگ و بوی صحبت اوست
دور مجنون گذشت و نوبت ماست
هر کسی پنج روز نوبت اوست
ملکت عاشقی و گنج طرب
هر چه دارم ز یمن همت اوست
من و دل گر فدا شدیم چه باک
غرض اندر میان سلامت اوست
فقر ظاهر مبین که حافظ را
سینه گنجینه محبت اوست
معانی لغات غزل (۵۶)
سراپرده: خیمه و خرگاه، چادرشاهانه، چادر وخیمه با شکوه
محبت: دوستی، مودت، مهر، عشق و دراصطلاح عرفا: شور و شوق دل به دیدارمحبوب و دوست داشتن خدای تعالی بندگان را.
آیینهدار: آینه نگهدار، کسی که آیینه در برابر عروس نگه میدارد.
طلعت: چهره و در اصل لغت به معنای دیدن است.
دوکون: دو عالم.
سردرنیاورم: سر خم نمیکنم، قبول ندارم، اطاعت نمیکنم.
طوبی: نام درختی در بهشت با میوههای متنوع که حاصل آن انواع میوهها ولباس و زینتآلات بوده و به هر غرفهیی از بهشت یک شاخه آن میرسد، خوشی و خرمی، کنایه از رسایی قامت و اندام.
همت: اراده، آرزو، خواهش، عزم و در اصطلاح عرفا توجه کامل قلب به حق تعالی به منظور تحصیل کمال.
چه زیان؟: زیانی نیست، زیانی به کسی نمیرسد.
عصمت: پاکدامنی.
حرم: اندرون خانه، داخل خانه، فضای امکنه مقدس.
صبا: نسیمی که از جانب شمال به هنگام صبح و غروب میوزد.
پردهدار: حاجب، نگهبان.
حریم: گرداگرد خانه و اطراف حرم.
حرمت: احترام، آبرو، عزت.
مجنون: اسم خاص، نام و شهرت قیسبن عامری که ازکودکی عاشق دختر عموی خود لیلی بودوازعشق او سربه بیان گذاشت و بهمجنون عامری مشهورشد ولغت بهمعنای دیوانه است.
ملکت: پادشاهی، کشور، منسوب به ملک.
پنجروز: کنایه از فرصتی کوتاه ومدت زمانی اندک.
نوبت: وقت، هنگام
فقرظاهر: تهیدستی آشکار، بینوایی مشهود.
که حافظ را سینه…: که سینه حافظ.
گنجینه: جایگاه نگهداری گنج و اندوخته.
معانی ابیات غزل (۵۶)
(۱) دل، جایگاه شکوهمند عشق و دوستی و دیده آیینهدار و ببینده چهره اوست.
(۲) من که در برابر دو دنیا سرفرود نمیآوردم، بار منت او را برگردن خود دارم.
(۳) طوبی برای تو و قامت یار برای ما (که) اندیشه هرکس به قدر و اندازه اراده و آرزوی اوست.
(۴) چه باک از گناهکاری من که عالم به پاکی و بیگناهی او گواهی دارند.
(۵) دوره زمانه مجنون سپری شده اینک نوبت ماست (چه) هرکسی را نوبتی کوتاه و زمانی محدود است.
(۶) هرچه از پادشاهی عشق و اندوخته سرور شادی داردم از برکت دولت و توجه اوست.
(۷) اگر من و دل هر دو از دست و از میان رفتیم باکی نیست. مقصود هردو، سلامتی وجود اوست.
(۸) به بینوایی ظاهر حافظ منگر که سینه او نگاهدار گنج مهر و محبت اوست.
شرح ابیات غزل (۵۶)
وزن غزل: فاعلاتن مفاعلن فعلات
بحر غزل: خفیف مسدس مخبون مقصور
*
شاهنعمتاللهولی: همه عالم ظهور حضرت اوست
همه وابسته محبت اوست
شاهنعمتاللهولی: جان ما بنده محبت اوست
زندگی در حضور حضرت اوست
این غزل را خواجه حافظ در استقبال از غزلهای شاه نعمتالله ولی سروده و چنین برمیآید که در هر مورد حافظ از شاعر دیگری استقبال کرده هدف اصلی او دو چیز بوده است یا نشان دادن دست بالا و قدرت فائقه خود در مسابقه و یا تخطئه ومقابله با نظریه طرف و در اینجا منظور اول شرط بوده است. شاهولی میگوید:
من از او غیر او نمیخواهم
طلب هرکسی به همت اوست
*
و مشاهده میشود که در سلاست و بلاغت، بیت حافظ در مقام بالاتری قرار دارد. قبل ازحافظ شیخ فریدالدین عطار این مضمون را چنین سروده است: درد هر کس به قدر طاقت اوست. بعضی از حافظ شناسان این غزل را به علت اینکه قافیه به کار گرفته شده فاقد حرف روی است از حافظ نمیدانند لیکن دراکثر نسخههای خطی مورد استفاده دکتر خانلری این غزل آمده و بیت پنجم آن نیز در افواه به صورت ضربالمثل جاری است. نکته دیگر احتمال داده میشود شاعر ضمن استقبال این غزل گوشه چشمی هم به شاه شجاع داشته است.
****
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالیان

باسلام به نظرمن ديگه ايران وشايد جهان حافظي مثل حافظ شيراز نميبينه
دستتون درد نکنه واقعاً زحمت کشیدید. من که لذت بردم. موفق و مؤید باشید. خیلی استفاده بردیم.
سلام. اين غزل حضرت حافظ در مدح عصاره ي عصمت حضرت فاطمه ي زهرا سروده شده است . به عشق ايشان غزل را بخوانيد.
انسان یا انسان در این تبصره معادلست با انسانهای با معرفت الهی چنانچه انسان مغزن اسرار و ائینه دار طلعت الهیست، اگر چه عده ای انسانان ظا هرا به غفلت از اطاعت بیرون میایند ولی غافل از منت پذیری الهی جهت موهبت و بخشش وی نمیباشند. انسانان همیشه به تصور زیبایهای الهی وی را به قدر پیمانهء معرفت و ظرفیت که دارند میشناسند. اگر چه انسانان به نظر یکدیگر حقیر و گنهکار معلوم میشوند، لیکن پرودگار شانرا بری از همه زشتی ها قسمی که هست میدانند و خود را مدیون کسانیکه پیشتر و بیشتر از انها در معرفت الهی سینه فراخ نموده اند میدانند. اگر چه ماحول و موجودات اطراف انسانان بشتر اوقات در تغافل واقع اند؛ اما هنگامیکه انوار الهی در درزهای ترسنه گاه انسانان رخنه میکند باز هجرت دیرینه را با خلوت جذاب منتظر، مرفوغ میسازند و تمام قابلیت ها و انکشافات را به اثر تلاش و تقرب الهیت میدانند و خود را در عشق الهی با تمام شعف و فداکاری های مجازی به هدف بی پایان و بحر بیکران عشق الهیت میرسانند و هر داشته خود رابعد از تلاش و دریافت نیز از موهبت الهی میدانند هر فدا کاری و از خود گذری را بخاطر اعشق الهی نادیده میگیرند و هر مصیبت را یک سرمایه و گنج جهت وسعت تحمل گنج سینه خود متحمل میشوند. وسلام و اعلیکم و رحمت الله و برکاتو!
عادل میعاد
31 مارچ 2011-03-31
نیز این غزل می تواند در مدح حضرت زینب س باشد. بسیار زیباست. از زحمات شما متشکرم
http://hafezdivan.blogpars.com/?blogname=hafezdivan&pos=55
معاني لغات غزل (56)
سراپرده: خيمه و خرگاه، چادرشاهانه، چادر وخيمه با شكوه
محبت: دوستي، مودت، مهر، عشق و دراصطلاح عرفا: شور و شوق دل به ديدارمحبوب و دوست داشتن خداي تعالي بندگان را.
آيينهدار: آينه نگهدار، كسي كه آيينه در برابر عروس نگه ميدارد.
طلعت: چهره و در اصل لغت به معناي ديدن است.
دوكون: دو عالم.
سردرنياورم: سر خم نميكنم، قبول ندارم، اطاعت نميكنم.
طوبي: نام درختي در بهشت با ميوههاي متنوع كه حاصل آن انواع ميوهها ولباس و زينتآلات بوده و به هر غرفهيي از بهشت يك شاخه آن ميرسد، خوشي و خرمي، كنايه از رسايي قامت و اندام.
همت: اراده، آرزو، خواهش، عزم و در اصطلاح عرفا توجه كامل قلب به حق تعالي به منظور تحصيل كمال.
چه زيان؟: زياني نيست، زياني به كسي نميرسد.
عصمت: پاكدامني.
حرم: اندرون خانه، داخل خانه، فضاي امكنه مقدس.
صبا: نسيمي كه از جانب شمال به هنگام صبح و غروب ميوزد.
پردهدار: حاجب، نگهبان.
حريم: گرداگرد خانه و اطراف حرم.
حرمت: احترام، آبرو، عزت.
مجنون: اسم خاص، نام و شهرت قيسبن عامري كه ازكودكي عاشق دختر عموي خود ليلي بودوازعشق او سربه بيان گذاشت و بهمجنون عامري مشهورشد ولغت بهمعناي ديوانه است.
ملكت: پادشاهي، كشور، منسوب به ملك.
پنجروز: كنايه از فرصتي كوتاه ومدت زماني اندك.
نوبت: وقت، هنگام
فقرظاهر: تهيدستي آشكار، بينوايي مشهود.
كه حافظ را سينه…: كه سينه حافظ.
گنجينه: جايگاه نگهداري گنج و اندوخته.
معاني ابيات غزل (56)
(1) دل، جايگاه شكوهمند عشق و دوستي و ديده آيينهدار و ببينده چهره اوست.
(2) من كه در برابر دو دنيا سرفرود نميآوردم، بار منت او را برگردن خود دارم.
(3) طوبي براي تو و قامت يار براي ما (كه) انديشه هركس به قدر و اندازه اراده و آرزوي اوست.
(4) چه باك از گناهكاري من كه عالم به پاكي و بيگناهي او گواهي دارند.
(5) دوره زمانه مجنون سپري شده اينك نوبت ماست (چه) هركسي را نوبتي كوتاه و زماني محدود است.
(6) هرچه از پادشاهي عشق و اندوخته سرور شادي داردم از بركت دولت و توجه اوست.
(7) اگر من و دل هر دو از دست و از ميان رفتيم باكي نيست. مقصود هردو، سلامتي وجود اوست.
(8) به بينوايي ظاهر حافظ منگر كه سينه او نگاهدار گنج مهر و محبت اوست.
شرح ابيات غزل (56)
وزن غزل: فاعلاتن مفاعلن فعلات
بحر غزل: خفيف مسدس مخبون مقصور
*
شاهنعمتاللهولي: همه عالم ظهور حضرت اوست
همه وابسته محبت اوست
شاهنعمتاللهولي: جان ما بنده محبت اوست
زندگي در حضور حضرت اوست
اين غزل را خواجه حافظ در استقبال از غزلهاي شاه نعمتالله ولي سروده و چنين برميآيد كه در هر مورد حافظ از شاعر ديگري استقبال كرده هدف اصلي او دو چيز بوده است يا نشان دادن دست بالا و قدرت فائقه خود در مسابقه و يا تخطئه ومقابله با نظريه طرف و در اينجا منظور اول شرط بوده است. شاهولي ميگويد:
من از او غير او نميخواهم
طلب هركسي به همت اوست
*
و مشاهده ميشود كه در سلاست و بلاغت، بيت حافظ در مقام بالاتري قرار دارد. قبل ازحافظ شيخ فريدالدين عطار اين مضمون را چنين سروده است: درد هر كس به قدر طاقت اوست. بعضي از حافظ شناسان اين غزل را به علت اينكه قافيه به كار گرفته شده فاقد حرف روي است از حافظ نميدانند ليكن دراكثر نسخههاي خطي مورد استفاده دكتر خانلري اين غزل آمده و بيت پنجم آن نيز در افواه به صورت ضربالمثل جاري است. نكته ديگر احتمال داده ميشود شاعر ضمن استقبال اين غزل گوشه چشمي هم به شاه شجاع داشته است.
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی
درس محبت
١- محبت یعنی چه ؟ دوست داشتن بی مزد و منّت و توقع و انتظار دوستی متقابل ! اینست محبت !
٢- و اما نشانه ھای چنین دوست داشتنی چیست ؟
بخشش بی مزد و منت و توقع و انتظار بخشش متقابل !
٣- پس محبت امری مطلق و بی چون و چرا و بی حساب و کتاب و بی دلیل و منطق و
علت است . یعنی فھم ناشدنی ترین پدیده است .
۴- محبت را فقط کسی درک می کند که آنرا داراست . پس محبت فقط به نور محبت فھم
می شود و بیانش در ذھنیت علیتی ناممکن است .
۵- اصلاً چرا بایستی کسی را دوست داشت و به او محبت ورزید و بی حساب و کتاب و
توقعی او را مورد بخشش و سخاوت قرار داد ؟
۶- بی تردید کسی که خودش دارای نور و قوه محبت نیست ھرگز قادر به درک محبت
ھم از جانب کسی نیست و در قبال آن دچار سوء تفاھم و صدھا سوء ظن و تھمت و
گمراھی و عداوت می شود چون قادر به فھم آن نیست و آدمی در قبال چیزی که قادر به
فھمش نیست عداوت و انکار می ورزد .
٧- محبت اگر امری مطلق و بی حساب و توقع است فقط ذھنی قادر به درک آن است که از
خرد و عقل علیتی فرا رفته باشد و مطلق شناس شده باشد .
٨- اگر محبت چنین است و مابقی تجارت است پس در رابطه بین والدین و فرزندان ھم
بطور طبیعی وعادی یافت نمی شود . زیرا والدین توقع دارند که فرزندان شان از آنھا متشکر
باشند و موجب آبرو و افتخارشان شوند و نھایتاً در دوران پیری به آنان خدمت کنند .
بخشی از مقاله ” درس محبت ” استاد علی اکبر خانجانی
دانلود کتاب
از وبلاگ عرفان زندگی
واقعا ممنونم از کسانی که این سایت و درست کردن هم دوستان که با اشعار ونظرات خود ما را در این فضای عرفانی جذب خود کردن ایشالا در تمام مراحل زندگی موفق باشید