خانه | دیوان حافظ | غزلیات | غزل ۳۹۱- خوشتر از فکر می و جام چه خواهد بودن

غزل ۳۹۱- خوشتر از فکر می و جام چه خواهد بودن

خوشتر از فکر می و جام چه خواهد بودن تا ببینم که سرانجام چه خواهد بودن
غم دل چند توان خورد که ایام نماند گو نه دل باش و نه ایام چه خواهد بودن
مرغ کم حوصله را گو غم خود خور که بر او رحم آن کس که نهد دام چه خواهد بودن
باده خور غم مخور و پند مقلد منیوش اعتبار سخن عام چه خواهد بودن
دست رنج تو همان به که شود صرف به کام دانی آخر که به ناکام چه خواهد بودن
پیر میخانه همی‌خواند معمایی دوش از خط جام که فرجام چه خواهد بودن
بردم از ره دل حافظ به دف و چنگ و غزل تا جزای من بدنام چه خواهد بودن

 

غزل ۳۹۱

درباره حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد بن بهاءالدّین حافظ شیرازی (حدود ۷۲۷ – ۷۹۲ هجری قمری برابر با ۷۰۶ - ۷۶۹ هجری شمسی)، شاعر بزرگ سدهٔ هشتم ایران (برابر قرن چهاردهم میلادی) و یکی از سخنوران نامی جهان است. بیش‌تر شعرهای او غزل هستند که به‌غزلیات حافظ شهرت دارند. گرایش حافظ به شیوهٔ سخن‌پردازی خواجوی کرمانی و شباهت شیوهٔ سخنش با او مشهور است او از مهمترین تأثیرگذاران بر شاعران پس از خود شناخته می‌شود. در قرون هجدهم و نوزدهم اشعار او به زبان‌های اروپایی ترجمه شد و نام او بگونه‌ای به‌محافل ادبی جهان غرب نیز راه یافت. هرساله در تاریخ ۲۰ مهرماه مراسم بزرگداشت حافظ در محل آرامگاه او در شیراز با حضور پژوهشگران ایرانی و خارجی برگزار می‌شود. در ایران این روز را روز بزرگداشت حافظ نامیده‌اند.

۲ دیدگاه

  1. معاني لغات غزل (391)

    چه خواهد بودن: چه خواهد بود، چه مي شود.

    ايّام نماند: روزهاي عمر باقي نماند، عمر سپري شد.

    گو: تو بگو، چنين فرض كن.

    كم حوصله: بي حوصله، بي طاقت و كم ظرفيت، ضعيف و نحيف، ناشكيبا.

    مقلّد: پيروي كننده و تقليد كننده از ديگران (اسم فاعل تقليد).

    مَنيوش: گوش مكن، مپذير.

    اعتبار: ارزش.

    سخنِ عام: حرفِ مردمِ عوام، حرفِ شخص عامي.

    دسترنج: آنچه از كار و زحمتِ دست عايد مي شود.

    به كام: به مراد دل و آرزو.

    به ناكام: به ناخواه، بِرَغْمِ آرزوها.

    پير ميخانه: مرشد و پير مغان.

    معمّا: راز سربسته، سرّ پنهان، سخن پوشيده.

    خطّ جام: جام يا پيمانه شراب،‌ در ميخانه ها داراي 7 خط افقي بوده كه ساقي بسته به ظرفيت شرابخوار تا خطّ معيني به او شراب مي داده و اسامي آنها از بالا به پايين چنين بوده است: 1- خط جور، 2- خط بغداد، 3- خط بصره، 4- خط ازرق، 5- خط اشك، 6- خط كاسه گر، 7- خط فرودينه. و اديب الملك فراهاني چنين به نظم درآورده است:

    هفت خط داشت جام جمشيدي هر يكي در صفا چو آيينه

    جور و بغداد و بصره و ازرق اشك و كاسه گر و فرودينه

    بردم از ره: از ره بردم، از راه به در بردم.

    معاني ابيات غزل (391)

    (1) (در حالِ حاضر) چه كاري بهتر از دلمشغولي با جام و شراب خواهد بود؟ (بدان مشغوليم) تا ببينيم كه عاقبت چه پيش مي آيد.

    (2) چقدر مي توان براي دل غمخواري كرد كه از عمر چيزي باقي نمانده است. به فرض كه دل و فرجه حيات برجا و باقي نباشد. آنوقت چه مي شود؟

    (3) به مرغ ضعيف و ناشكيبا بگو كه به فكر خود باشد زيرا آن كس كه براي گرفتاري او دام مي گذارد بر او چه رحمي خواهد كرد؟

    (4) شراب بنوش و غم مخور و به اندرز مقلد بي اراده گوش فرا مدار. حرف شخص عامي چه ارزشي مي تواند داشته باشد؟

    (5) چه بهتر كه آنچه را به دست مي آوري در راه خواسته هاي دل به مصرف برساني. آيا مي داني كه پايان كار ناكامان حسرت به دل چه خواهد بود؟

    (6) ديشب مرشد و پير ميخانه سرّ حكمت خطوط پيمانه شراب را شرح مي داد و مي گفت كه براي هر خط سرانجام ما چه خواهد بود.

    (7) دل حافظ را با نواي دايره و چنگ و سرود از راه به در بردم تا ببينم كه مجازات شخص گمراهي چون من چه خواهد بود.

    شرح ابيات غزل (391)

    وزن غزل: فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن

    بحر غزل: رمل مثمّن مخبون اصلم

    ٭

    يكي از ويژگي هاي طرز تفكر حافظ به هنگامي كه درهاي اميد بر روي او بسته و لشكر غم و اندوه از هر سو او را محاصره كرده باشد اين است كه زمينه مضامين شعري خود را بر روي (هرچه بادا باد) و (باده پيش آر كه اسباب جهان اين همه نيست) مي گذارد و از بي وفاييهاي دنيا سخن گفته و در غنيمت شمردن فرصت باقيمانده از عمر صحبت به ميان مي آورد.

    اين شيوه كلام در واقع يك نوع دلداري دادن به خود است زيرا اين عارف بصير از آن دسته عارفان گوشه گير و دست از دنيا شسته نيست. او تا آنجا كه برايش ميسّر باشد در تغيير دادن اوضاع به نفع و بر روال عقيده خود دست از كوشش نمي كشد منظور اين است كه مفاد اين گونه غزلها در واقع نصيحتي است كه ناصح خود در خلال ايّام عمر بدان عمل نكرده اما بازگويي آن را براي التيام درد و رنج ناكامان مفيد مي داند تا در بحران هاي سخت مرهمي بر دل آنها باشد.

    به نظر مي رسد اين غزل در سال هاي اول حكومت امير مبارزالدّين سروده شده باشد.
    شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی

  2. 1- خواجه در بيت آخر فرمايد ( دل حافظ را با نواي دف و چنگ و خواندن سود و غزل از راه بردم و بدنام کردم و خود نمي دانم که مجازات من گمراه و رسوا چه خواهد بود ) خود تفسير کنيد
    2- جنابعالي از ته دل عاشقيد داراي طبعي لطيف هستيد و مي خواهيد از طريق عرفان و معرفت حق به عشق حقيقي بسيد و مي گوييد اين زندگي و اين همه رنج و زحمت و غصه و وسواس داشتن و خوردن و تهيه کردن و به امور حيواني و شهواني دست زدن يعني چه تا کي و ا چه موقع مانند حيوانات بودن مرتبا خود را سرزنش م يکنيد اين مي رساند که بذر عرفان د رقلب مشا پاشيده شده است پس با شعر حافظ خو بگيرد تا از اضطراب در امان باشيد
    3- به يکي از ماشهد متبرکه بويد و نذر خود را اداکيند
    4- اين نيت نياز به حوصله و صبر و شکيبايي دا اما عملي مي گردد و اوضاع و حال شما چنان خوب مي شود کههمه را مات و مبهوت خواهيد کرد
    5- عزيزم تنها زمين قلمرو شيطان است کمي از آن فاصله بگيريد تا از جغرافياي شيطان رهاشده باشيد بايد از تعلات و وابستگي ها که چون زنجير به پاهاي انديشه شماست جداشويد
    6- به زودي در خواب خواهيد دي که در خياباني شلوغ حرت مي کنيد تعبيري اينکه : زيا اطراف و حوانب خودرا شلوغ کرده ايد که اگر بدين نحو باشد شيرازه کار ا زدست شما خارج خواهد شد پس بسيار بجاست ا ز فردي آگاه برا برطرف کردن مشکلات کمک ب د تا شورو شادي به شما بر گردد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.