خانه | دیوان حافظ | غزلیات | غزل ۳۱۵- به غیر از آن که بشد دین و دانش از دستم

غزل ۳۱۵- به غیر از آن که بشد دین و دانش از دستم

به غیر از آن که بشد دین و دانش از دستم بیا بگو که ز عشقت چه طرف بربستم
اگر چه خرمن عمرم غم تو داد به باد به خاک پای عزیزت که عهد نشکستم
چو ذره گر چه حقیرم ببین به دولت عشق که در هوای رخت چون به مهر پیوستم
بیار باده که عمریست تا من از سر امن به کنج عافیت از بهر عیش ننشستم
اگر ز مردم هشیاری ای نصیحتگو سخن به خاک میفکن چرا که من مستم
چگونه سر ز خجالت برآورم بر دوست که خدمتی به سزا برنیامد از دستم
بسوخت حافظ و آن یار دلنواز نگفت که مرهمی بفرستم که خاطرش خستم

 

غزل ۳۱۵

درباره حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد بن بهاءالدّین حافظ شیرازی (حدود ۷۲۷ – ۷۹۲ هجری قمری برابر با ۷۰۶ - ۷۶۹ هجری شمسی)، شاعر بزرگ سدهٔ هشتم ایران (برابر قرن چهاردهم میلادی) و یکی از سخنوران نامی جهان است. بیش‌تر شعرهای او غزل هستند که به‌غزلیات حافظ شهرت دارند. گرایش حافظ به شیوهٔ سخن‌پردازی خواجوی کرمانی و شباهت شیوهٔ سخنش با او مشهور است او از مهمترین تأثیرگذاران بر شاعران پس از خود شناخته می‌شود. در قرون هجدهم و نوزدهم اشعار او به زبان‌های اروپایی ترجمه شد و نام او بگونه‌ای به‌محافل ادبی جهان غرب نیز راه یافت. هرساله در تاریخ ۲۰ مهرماه مراسم بزرگداشت حافظ در محل آرامگاه او در شیراز با حضور پژوهشگران ایرانی و خارجی برگزار می‌شود. در ایران این روز را روز بزرگداشت حافظ نامیده‌اند.

یک دیدگاه

  1. معانی لغات غزل (315)

    طَرف بربستن : سود بردن، بهره یافتن .

    خرمن عمر : (اضافه تشبیهی) عمر به خرمن تشبیه شده، حاصل عمر .

    خرمن عمرم، غم تو داد به باد : غم (فراق ـ یا بی مهری) تو، خرمن عمر مرا به دست باد نیستی سپرد، غم عشق تو روزگار مرا تباه کرد .

    ذرّه : هرچیز کوچک مانند ذرّات گرد و غبار .

    در هوای رُخت : در آرزوی دیدار چهره ات .

    مِهر : خورشید .

    از سرِ اَمن : از روی اطمینان، از روی فراغ خاطر .

    کُنج عافیت : گوشه ایمنی .

    سخن به خاک میفکن : سخن را به هدر مده، آبروی سخن را مَبر، آبروی سخن و اندرز را بر خاک مریز .

    بَرِ دوست : پیش دوست .

    به سزا : شایسته .

    خَستَم : آزردم .

    معانی ابیات غزل (315)

    1) بیا و به من بگو که غیر از آنکه رشته دین و دانش از دستم بیرون رفت از عشق تو چه بهره دیگری بُردم ؟

    2) هرچند غم (عشق و ناسازگاری) تو خرمن عمر مرا به باد نیستی داد، قسم به خاک پایت که آن را عزیز میدارم، عهد خود را نشکستم .

    3) هرچند به مانند ذّره ناچیز و بی مقدارم، ببین که در اشتیاق رسیدن به روی تو، با کمک نیروی عشق چگونه به خورشید پیوستم .

    4) باده پیش آرکه عمری است با آسودگی خیال و فراغ خاطر در گوشه یی برای خوشگذاری ننشسته ام

    5) ای اندرزگو، اگر صاحب عقل و هوشی، بیهوده سخن خود را زیر پا مینداز (آبروی سخن خود را مبر) چرا که من مستم (و گوشم به آن بدهکار نیست) .

    6) چطور در پیش روی دوست سرِ خود را از شرمساری بلند کنم که خدمتی شایسته از دستم برنیامده است .

    7) حافظ در آتش غم یار سوخت و آن دوست که داعیه دلنوازی دارد نگفت (به فکر این نیفتاد) که چون دل او را آزرده و سوزانیده ام مرهمی هم برایش بفرستم .

    شرح ابیات غزل (315)

    وزن غزل : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن

    بحر غزل : مجتّث مثمّن مخبون اصلم مُسبَغ

    *

    ماجرای کشمکش سیاسی و مبارزه لفظی حافظ با شاه شجاع تقریباً سراسر دوره حکومت او را اشغال کرده و این غزل شکوه آمیز نیز یکی دیگر از آن هاست که به هنگامی که شاعر مورد بی اعتنایی دستگاه قرار گرفته سروده شده است .

    مفاد ابیات چهارم و پنجم این غزل نشانی از پافشاری عقیدتی حافظ بر خط مشی زندگانی خود در برابر مخالفین و رقیبان قشری خود دارد که در آن به ادامه مستی خود تأکید ورزیده و نسبت به نصایح آنها خود را بی اعتنا جلوه می دهد .

    تظاهر به رندی و لاابالی گری و مستی و صراحت لهجه حافظ در واقع خطّ مشی مبارزه او با مدّعیان متشرّع و رقیبان ریاکار خود بود که دستاویز آنها در مبارزه با او قرار می گرفت و حافظ به سبب مشیِ ملامی که داشت برآن پای می فشرد .
    حافظ در بیت مقطع این غزل اشاره یی به نرسیدن وظیفه و مقرّری خود کرده و بدین وسیله از شاه شجاع اظهار گله و شکایت را دارد .
    شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.