خانه | دیوان حافظ | غزلیات | غزل ۲۳۲- بر سر آنم که گر ز دست برآید

غزل ۲۳۲- بر سر آنم که گر ز دست برآید

بر سر آنم که گر ز دست برآید دست به کاری زنم که غصه سر آید
خلوت دل نیست جای صحبت اضداد دیو چو بیرون رود فرشته درآید
صحبت حکام ظلمت شب یلداست نور ز خورشید جوی بو که برآید
بر در ارباب بی‌مروت دنیا چند نشینی که خواجه کی به درآید
ترک گدایی مکن که گنج بیابی از نظر ره روی که در گذر آید
صالح و طالح متاع خویش نمودند تا که قبول افتد و که در نظر آید
بلبل عاشق تو عمر خواه که آخر باغ شود سبز و شاخ گل به بر آید
غفلت حافظ در این سراچه عجب نیست هر که به میخانه رفت بی‌خبر آید

 

غزل ۲۳۲

درباره حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد بن بهاءالدّین حافظ شیرازی (حدود ۷۲۷ – ۷۹۲ هجری قمری برابر با ۷۰۶ - ۷۶۹ هجری شمسی)، شاعر بزرگ سدهٔ هشتم ایران (برابر قرن چهاردهم میلادی) و یکی از سخنوران نامی جهان است. بیش‌تر شعرهای او غزل هستند که به‌غزلیات حافظ شهرت دارند. گرایش حافظ به شیوهٔ سخن‌پردازی خواجوی کرمانی و شباهت شیوهٔ سخنش با او مشهور است او از مهمترین تأثیرگذاران بر شاعران پس از خود شناخته می‌شود. در قرون هجدهم و نوزدهم اشعار او به زبان‌های اروپایی ترجمه شد و نام او بگونه‌ای به‌محافل ادبی جهان غرب نیز راه یافت. هرساله در تاریخ ۲۰ مهرماه مراسم بزرگداشت حافظ در محل آرامگاه او در شیراز با حضور پژوهشگران ایرانی و خارجی برگزار می‌شود. در ایران این روز را روز بزرگداشت حافظ نامیده‌اند.

یک دیدگاه

  1. معاني لغات غزل(232)

    بر آنم : قصد آن را دارم ، برآن سرم ، عزم آن دارم.

    زدست برآيد : مقدور وممكن باشد.

    خلوت: تنهايي گزيدن ، انزوا ، عزلت ، نهانخانه، جاي خاليا زاغيار .

    خلوت دل : شبستان دل ، نهانخانه دل .

    اغيار : بيگانگان ، اضداد ، ناموافقان ( جمع غير ).

    صحبت: مصاحبت ، هم نشيني.

    حُكّام: فرمانروايان ، حاكمان.

    ظلمت : تاريكي .

    يَلدا: لغت مأخوذ از سرياني به معناي ميلاد عربي ، شب آخر پاييز اول زمستان كه درازترين شبهاي سال است و با شب اول جدي وهفتم دي ماه جلالي و بيست و يكم دسامبر مطابقت دارد و آن شب را شب ميلا د حضرت مسيح مي دانسته و قدما در اين شب دمراسمي انجام و امروزه شب نشيني در اين شب رايج است ( فرهنگ دهخدا) .

    بو، كه برآيد: شايد طلوع كند، باشد كه سر بزند.

    گدايي : 1. سائلي 2. پرسيدن و طلبيدن براي رسيدن به كمال نفس

    .از نظر : از رأي، از فكر .

    صالح: درست كاري ، نيكو كار .

    طالح: بدكردار ، تبهكار

    .متاع : كالا .

    سراچه : خانه محقر و كوچك .

    معاني ابيات غزل (232)

    (1) بر سر آنم كه اگراز عُهده اش برآيم، كاري كنم كه غم وغصه پايان پذيرد .

    (2) نهانخانه دل جاي هم نشيني ناموافقان و بيگانگان نيست آنگاه كه ديو از آن بيرون رود فرشته در آن فرود مي آيد.

    (3) هم نشيني با فرمانروايان ( بيدادگر ) ( به منزله فرورفتن در ) تاريكي شب يلداست . از خورشيد( عدالت ) نور طلب كن ، باشد كه اين مِهرِ جهانتاب عدالت طلوع كند

    (4) تاكي بَر دَرِ خداوندگاران بي رحم مي نشيني ، به اين اميد كه از خانه بيرون آيد ( و به توالتفات كند)

    (5) ترك گدايي و پرستش معنوي مكن تا از نظريات و عقايد مردمان حتي رهگذاران بتواني بهره بردهبه گنج معرفت دست بيابي .

    (6) هر دودسته نيكوكار و تبهكاري كالاي خويش را به نمايش گذاشتند بايد ديد تا كدام دسته مورد قبول قرا رگفته و چه كالايي مورد پسند واقع مي شود .

    (7) اي بلبل عاشق تو خواستار دوام زندگي باش زيرا سرانجام بار ديگر باغ سر سبز و گل بر شاخه شكوفا خواهد شد.

    (8) در اين دنياي بي نقدار ، نا آگاهي حافظ ( از پايان كار) تعجب آور نيست . زيرا هر كس در ميخانه ( اين دنيا) از باده هوا وهوس مست شد به ناچار از آن بيرون مي رود .

    شرح ابیات غزل (232)

    وزن غزل : مفتعلن فاعلات مفتعلن فع

    بحر غزل : مُنسرح مثمن مطوي منحور

    *

    ایهامات این غزل براین گواهی میدهد که پس از رانده شدن شاه شجاع از شیراز وتسلط شاه محمود ودر زمان حکومت موقت او این غزل سروده شده است.

    بیت اول دلالت دارد بر همدستی و همکاری مخفیانه حافظ با شاه شجاع دارد و چنانکه قبلاً هم در این باره شرح داده شد روابط و پیغام بین حافظ و شاه شجاع برقرار بوده است. شاعر در بیت دوم ، شهر شیراز را جای هر دومدعی نمی داند و می گوید شاه محمود عاقبت به بیرون رانده شده وشاه شجاع به شیراز بر می گردد . سپس در بیت سوم، مصاحبت و دوستی با حاکم ظالم و تبهکار را به فرو رفتن در تاریکی شب دراز یلدا تشبیه کرده و به خود می گوید که طالب نور خورشید شاه شجاع باشد. باشد که به زودی پیروز مندانه به شیراز بر می گردد. سپس در بیت چهارم ، انتظار و چشمداشت از شاه محمود را کاری بیهوده دانسته و در بیت پنجم صراحتاً می گوید هم شاه شجاع و هم شاه محمود نحوه حکومت خود را به مردم به مردم شیراز عرضه داشتند باید دید که مردم شیراز از کدام یک را قبول کرده و مورد پذیرش قرار می دهند. سپس در بیت ششم ، خطاب به خود می فرماید توهم صبر و شکیبایی از خدا طلب کن و امیدوار باش که عاقبت بهار آزادی به باغ شیراز بر می گردد و در بیت مقطع اشاره به غفلت و سهل انگاری قبلی خود دارد که نتیجه آن بی خبری و بلاتکلیفی فعلی اوست و ریشه این ایهام در این زمان بر ما معلوم نیست. باید دانست در بعضی از نسخه ها مانند نسخه قدیمی ودیوان انجوی شیرازی این دوبیت مشهور :

    صبر و ظفر هر دو دوستان قدیمند بــر اثر صبر نوبت ظفر آید

    بـگذرد این روزگار تلخ تر از زهر بار دگر روزگار چون شکر آید

    را اضافه دارد و این ناتوان را عقیده براین است که این دوبیت نیز متعلق به حافظ و همین غزل بوده لیکن به علت صراحت گفتاری که در آن بکار رفته و احتمال خطر و گرفتاری از جانب شاه محمود ودار ودسته اطراف او که طبعاً از مخالفین و رقیبان حافظ بوده اند ،این دوبیت توسط حافظ سانسور و حذف شده ومعانی ظاهری و ایهام هر دوبیت نیز دلالت بر امیدواری وانتظار حافظ از رفتن حکومت شاه محمود و بازگشت شاه شجاع را می کند.

    در پایان مفاد بیت دوم غزل واستعمال حتمیکلمه اغیار در آن بیت، از گفته های نجم رازی در مرصادالعباد سرچشمه می گیرد (بدانکه دل خلوتگاه خاص حق است و تازحمت اعیار در بارگاه دل یافته شود غیرت عزت اقتضای تعزّز کند از غیر ولیکن چون چاووش ( لااله ) ، بارگاه دل از زحمت اغیار خالی کرد منتظر قدوم تجلی سلطان (الله) باید بود .
    شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.