غزلیات حافظحافظ

غزل ۱۸۰- ای پسته تو خنده زده بر حدیث قند

ای پسته تو خنده زده بر حدیث قندمشتاقم از برای خدا یک شکر بخند
طوبی ز قامت تو نیارد که دم زندزین قصه بگذرم که سخن می‌شود بلند
خواهی که برنخیزدت از دیده رود خوندل در وفای صحبت رود کسان مبند
گر جلوه می‌نمایی و گر طعنه می‌زنیما نیستیم معتقد شیخ خودپسند
ز آشفتگی حال من آگاه کی شودآن را که دل نگشت گرفتار این کمند
بازار شوق گرم شد آن سروقد کجاستتا جان خود بر آتش رویش کنم سپند
جایی که یار ما به شکرخنده دم زندای پسته کیستی تو خدا را به خود مخند
حافظ چو ترک غمزه ترکان نمی‌کنیدانی کجاست جای تو خوارزم یا خجند

 

غزل ۱۸۰

حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد بن بهاءالدّین حافظ شیرازی (حدود ۷۲۷ – ۷۹۲ هجری قمری برابر با ۷۰۶ - ۷۶۹ هجری شمسی)، شاعر بزرگ سدهٔ هشتم ایران (برابر قرن چهاردهم میلادی) و یکی از سخنوران نامی جهان است. بیش‌تر شعرهای او غزل هستند که به‌غزلیات حافظ شهرت دارند. گرایش حافظ به شیوهٔ سخن‌پردازی خواجوی کرمانی و شباهت شیوهٔ سخنش با او مشهور است او از مهمترین تأثیرگذاران بر شاعران پس از خود شناخته می‌شود. در قرون هجدهم و نوزدهم اشعار او به زبان‌های اروپایی ترجمه شد و نام او بگونه‌ای به‌محافل ادبی جهان غرب نیز راه یافت. هرساله در تاریخ ۲۰ مهرماه مراسم بزرگداشت حافظ در محل آرامگاه او در شیراز با حضور پژوهشگران ایرانی و خارجی برگزار می‌شود. در ایران این روز را روز بزرگداشت حافظ نامیده‌اند.

نوشته های مشابه

3 دیدگاه

    1.  ١ -اى دلبرى كه لب خندان تو،بر داستان شيرينى قند به تمسخر خنده مى‌زند،آرزومند خنده‌ى‌تو هستم،به خاطر خدا يك شكر بخند![پسته،استعاره از دهان يار است به اعتبار اين كه پسته‌ى بازرا پسته‌ى خندان مى‌گويند.حديث قند،يعنى حديث و داستان شيرين بودن قند،داستانى كه‌مى‌خواهد شيرين بودن قند را بازگو و اثبات كند.خنديدن به اندازه‌ى يك شكر،كاربرد وابسته‌ى‌عددى ويژه‌اى است كه بعدها در شعر سبك هندى،مخصوصا غزل بيدل دهلوى رواج و گسترش‌يافت مانند:صد دشت مجنون،صد كوه فرهاد.]
       ٢ -درخت بهشتى طوبى با همه موزونى خود نمى‌تواند در برابر قامت زيباى تو خودنمايى و
      جلوه‌گرى كند،از اين داستان بگذرم كه سخن به درازا مى‌كشد.
       ٣ -اگر مى‌خواهى اشك خونين-مانند رود-از چشمانت جارى نشود،به وفادارى فرزند مردم‌
      دل نبند.
      4-چه جلوه‌گرى كنى و چه طعنه و سرزنش روا دارى،ما به زاهد خودپسند و خودبين اعتقادى‌
      نداريم.[يعنى عكس العمل تو تأثيرى در اعتقاد ما ندارد.]
       ۵ -كسى كه دلش گرفتار كمند عشق نشده،پريشانى حال مرا چگونه در مى‌يابد؟
      6 -بازار اشتياق و محبت گرم است.آن دلبر سرو قد كجاست تا من جان خود را-مانند سپندى كه‌
      در آتش مى‌سوزد-فداى چهره‌ى زيبا و آتش‌گون او كنم؟[يعنى در اين بازار گرم محبت،ممكن است‌كسى به چهره‌ى زيبا و قد سروگون او چشم زخمى بزند و بنابراين بايد سپندى بر آتش افكند و من‌حاضرم كه جانم را سپند روى او كنم.در مصراع دوم چهره‌ى معشوق را به آتش مانند كرده است.بنابراين جان را سپند روى آتشين كردن،يعنى جان را فداى روى معشوق كردن.]
       ٧ -اى پسته‌ى خندان،جايى كه يار ما لبخند شيرين مى‌زند،تو كيستى؟به خاطر خدا مخند،كه‌
      به خود مى‌خندى![به خود خنديدن،به كنايه يعنى:خود را مسخره كردن يا مورد مضحكه قرار دادن.]
       ٨ -اى حافظ!تو كه ناز و غمزه‌ى تركان را رها نمى‌كنى(دل بسته‌ى غمزه‌ى تركان هستى )مى‌دانى جايت كجاست؟شهر خوارزم يا خجند![شهرهاى خوارزم و خجند،از شهرهاى معروف‌تركستان بوده،كه به داشتن خوبرويان معروف بوده است.كلمه‌ى تركان در اين بيت،ايهام دارد: ١ -زيبارويان، ٢ -مردم ترك نژاد.در عين حال،هر دو معنى در اين جا منظور نظر تواند بود.مى‌گويد:تو كه‌دل‌بسته‌ى غمزه‌ى تركان زيبارو هستى،جايت خوارزم يا خجند است!]
      ****
      دیوان حافظ بر اساس نسخه قزوینی و خانلری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا