خانه | دیوان حافظ | غزلیات | غزل ۱۵۱- دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمی‌ارزد

غزل ۱۵۱- دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمی‌ارزد

دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمی‌ارزد به می بفروش دلق ما کز این بهتر نمی‌ارزد
به کوی می فروشانش به جامی بر نمی‌گیرند زهی سجاده تقوا که یک ساغر نمی‌ارزد
رقیبم سرزنش‌ها کرد کز این به آب رخ برتاب چه افتاد این سر ما را که خاک در نمی‌ارزد
شکوه تاج سلطانی که بیم جان در او درج است کلاهی دلکش است اما به ترک سر نمی‌ارزد
چه آسان می‌نمود اول غم دریا به بوی سود غلط کردم که این طوفان به صد گوهر نمی‌ارزد
تو را آن به که روی خود ز مشتاقان بپوشانی که شادی جهان گیری غم لشکر نمی‌ارزد
چو حافظ در قناعت کوش و از دنیی دون بگذر که یک جو منت دونان دو صد من زر نمی‌ارزد

 

غزل ۱۵۱

درباره حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد بن بهاءالدّین حافظ شیرازی (حدود ۷۲۷ – ۷۹۲ هجری قمری برابر با ۷۰۶ - ۷۶۹ هجری شمسی)، شاعر بزرگ سدهٔ هشتم ایران (برابر قرن چهاردهم میلادی) و یکی از سخنوران نامی جهان است. بیش‌تر شعرهای او غزل هستند که به‌غزلیات حافظ شهرت دارند. گرایش حافظ به شیوهٔ سخن‌پردازی خواجوی کرمانی و شباهت شیوهٔ سخنش با او مشهور است او از مهمترین تأثیرگذاران بر شاعران پس از خود شناخته می‌شود. در قرون هجدهم و نوزدهم اشعار او به زبان‌های اروپایی ترجمه شد و نام او بگونه‌ای به‌محافل ادبی جهان غرب نیز راه یافت. هرساله در تاریخ ۲۰ مهرماه مراسم بزرگداشت حافظ در محل آرامگاه او در شیراز با حضور پژوهشگران ایرانی و خارجی برگزار می‌شود. در ایران این روز را روز بزرگداشت حافظ نامیده‌اند.

۹ دیدگاه

  1. دوستان التماس دعا برای حقیقت یافتن این غزل

  2. با سلام
    يكي از بهترين و زيباترين سرلوحه هاي من در زندگي ، شعر فوق مي باشد.
    همواره سعي برآن داشته ام كه با اين مشكلات زودگذر اين دنيا خودم را ناراحت و نااميد نكنم.
    اميدوارم قدر اين شعرها و به دنبال آن قدر فرهنگ چند هزار ساله را خود را بدانيم و به دلايل واهي اين فرهنگ با ارزش را از بين نبريم
    زيرا آينده در اختيار كشورهائي خواهد بود كه فرهنگ غني تر داشته اند
    دمي باغم به سر بردن جهان يكسر نمي ارزد.

  3. با درود ؛کدام روانشناس یا روانپزشک میتواند این چنین کسی را درمان کند؟
    و به ما بگوید برای مادیات و پول این همه به خود و دیگران زحمت نده
    برای ۲ روز ریاست اینهمه دیگران را رنج نده
    با کامی قنات میشود جلوی هر ادامه دنیاپرست
    دست دراز نکرد.

  4. این شعر گفته در حال حاضر زندگی دشوار و سخت هست و الان دست به هیچ کاری نزن که به ضررت تموم میشه بهترین کار صبر کردن هست.الان ناراحت هستی ولی کم کم کارت درست میشه.چون این غم زود گذر هست.

  5. و اما ماجرای سرودن این شعر
    دو نفر از پادشاهان هند نيز سعي نمودند كه حافظ را به سفر هندوستان و ديدن دربار خو راغب سازند يكي از آنها محمودشاه بهمني دكني است كه شاهي شعر دوست و شاعر نواز بود، به وساطت يكي از مقربان درگاه خود موسوم به مير‌فضل‌الله حافظ را به تختگاه خود دعوت نمد و براي او وجهي كه كفاف مصارف سفر را بنمايد فرستاد. حافظ قسمت عمده آن مبلغ را قبل از حركت از شيراز خرج نموده و چون در بين راه خود به خليج فارس به قصبه لار رسيد يكي از دوستان فقير و تهي‌دست خود را در آنجا بديد و آنچه براي او باقي مانده بود به او عطا كرد و در آنجا دو تن از بازرگانان ايراني خواجه محمد كازروني و خواجه زين‌الدين همداني كه عازم سفر هندوستان بودند به او تكليف كردند كه با آنها هم سفر شده و در برابر لذت مصاحبت او مخارج مسافرتش را بپردازند. حافظ تقاضاي آنها را پذيرفته با آنها تا بندر هرمز برفت و در آنجا در كشتي كه منتظر حمل وي به هندوستان بود بنشست. وي در همان اوان دريا را طوفاني فرا گرفت و شاعر را چنان دهشتي دست داد كه فسخ عزيمت نموده به شيراز بازگشت و براي محمودشاه غزلي ساخته به هندوستان فرستاد و اين ابيات از آن غزل است:

    توجه کنید این اصل شعر هست که با بالایی تفاوتهایی دارد
    دمي با غم به سر بردن جهان يكسر نـمي‌ارزد
    بمي بفروش دلق ما كزين بهتر نمي‌ارزد

    شكوه تاج سلطاني كه بيم جان‌در او‌ درج است
    كلاهي دلكش است اما بترك سر نمي‌ارزد

    بـكـوي ميفروشانش به جامـي در نمـي‌گيرنـد
    زهي سجاده‌ي تقوي كه يك ساغر نمي‌ارزد

    بس آسان مي‌نمود اول غم دريا ببوي سود
    غلط كردم كه يك طوفان بصد گوهر نمي‌ارزد

    برو گنج قناعت جوي و كنج عافيت بنشين
    كـه يكـدم تنگدل بودن به بحر و بر نمي‌ارزد

    چوحافظ‌در‌قناعت‌كوش‌و‌از دنياي دون بگذر
    كه يـكجو منت دو نان به صد من زر نمي‌ارزد
    ببینید اصل این شعر این هست
    میگه این دلتنگی از خواستت مدت زیادی نمیگذره عجله نکن تو کارت صبر کن صبر شاعر میگه یکدم دلتنگ بودن.

  6. معانی لغات غزل(151)
    یک سر: سراسر.
    دلق: خرقه کبود رنگ آستین کوتاه پشمین که اگر وصله دار باشد به آن مرقع و اگر رنگ و رو رفته و یا رنگارنگ باشد ملمع گویند.
    سجاده: جانماز ، پارچه یا فرشی که بر روی آن نماز می گزارند.
    ساغر: جام شراب خوری.
    زهی: آفرین.
    رقیب: مراقب، نگهبان.
    رخ برتاب : روی بگردان.
    شکوه: جلال: جلال وعظمت .
    درج: ثبت شده ، نوشته شده .
    به بوی: در آرزوی.
    غلط کردم: اشتباه کردم.
    مشتاق: آرزومند،دوستدار، راغب.
    جهانگیری: کشورگشایی.
    غم لشکر:دردسر نگهداری سپاه .
    معانی ابیات غزل(151)
    (1) سراسر دنیا به این نمی ارزد که یک لحظه غم بگذرد. خرقه ما را بفروش ومی بخر که ارزش آن بیشتر از این نیست. (2) آفرین! بر سجاده تقوا! که در محله می فروشان با یک جام شراب معاوضه نمی کنند! زیراکه به یک جام نمی ارزد . (3) مراقب و دربان خانه معشوق ، شماتت کنان گفت که از این در دور شو . برای سر ما چه پیش آمده که به اندازه خاک دری ارزش ندارد؟ (4) فرّ و شکوه تاج شاهی که با ترس کشته شدن همراه است مقام فریبنده ایست که به از دست دادن سر نمی ارزد. (5) نخست ، ترس از دریا ، در برابر آرزوی منافع آن کم و کوچک جلوه می کرد. این اشتباه من بود چرا که ترس از طوفان دریا به قد دانه مروارید نمی ارزد .
    (6) بهتر این است که ترک دیدار دوستداران خود کنی ، چرا که شور و شوق کشور گشایی به درد سر نگهداری سپاه آن نمی ارزد.
    (7) مانند حافظ قناعت را پیشه کن و از تعلقات این دنیا چشم بپوش . زیرا که یک جو منت مردمان پست کشیدن به دویست من طلا نمی ارزد.
    شرح ابیات غزل (151)
    وزن غزل: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
    بحر غزل: هزج مثمّن سالم
    *
    ناصر بخارایی : غم عالم مخور ای دل که عالم غم نمی ازرد به غمگین گشتن یکدل همه عالم نمی ارزد
    *
    حافظ شناسان محترم بعضي بر اين عقيده اند كه حاكم دكن هندوستان ، به نام محمود شاه ، دعوتي از حافظ براي مسافرت لبه هند به عمل آورده و حافظ با قبول آن عزم سفر مي كند و از آنجا كه در سابق قوه محركه كشتي ها ، باد موافق بوده است و گاه يك كشتي چندين روز متوالي در بندرگاه به اميد ورزيدن باد موافق ياآرام گرفتن طوفان دريايي ، مي مانده است. حافظ با مشاهده درياي طوفاني و بيم موج و گردابي چنين حائل ، چشم از سفر پوشيده و اين غزل را در پاسخ محمود شاه، ارسال داشته است . بعضي ديگر از جمله مرحوم دكتر قاسم غني معتقدند كه اين غزل در غيبت شاه شيخ ابواسحاق و وضع مخاطره انگيز او در مسافرت، براي او سروده شده است. اما با دقت در انتخاب رديف و مفاد بيت پنجم اين غزل ، چنين بر مي آيد كه شاعر به هنگام سفر به هند ، در بندرگاه متوجه خطر مسافرت شده و انگيزه سرودن اين غزل را نخست در مضمون بيت پنجم آفريده و همانطور كه عادت شاعران است براي اين مضمون قالب و وزن و رديف وقافيه مناسب انتخاب و شروع غزل رابا جمله (دمي با غم به سر بردن جهان يكسر نمي ارزد) شروع و غزل را به پايان برده است . حافظ چندان اهل غم و غصه خوردن روزگار نيست و دم خوش را به ناخوش نمي دهد و انگيزه مسافرت اوبه هند با توجه به اينكه احتمالاً فرزندي از او به نام نعمان به هند مهاجرت و در آنجا مي زيسته و همانجا رحلت كرده است چندان هم بعيد به نظر نمي رسد .
    آنچه اين ناتوان را براين عقيده استوار مي سازد مفاد بيت ششم غزل است كه حافظ خطاب به خود مي گويد بهتر است كه ترك ديدار مشتاقان خود كني كه اين شادي به در دسرش نمي ارزد و مشتقان حافظ را مي توان در درجه اول محمود شاه ودر درجه دوم ديدار فرزند خود دانست كه اميد ديدار او هم در اتخاذ تصميم به سفر بي اثر نبوده است. در پايان ، شكي نيست كه شعرايي كه زحمت و رنج سفر هند را به خود هموار مي كرده اند به اميد دستيابي به صله و بخشش شاهان آن ديار بوده و گرنه كسي بيهوده رنج سفر و خطر بر خود هموار نمي كند تا به دياري گرم و بد آب وهوا رفته به مشقت روزگار بگذراند و به همين دليل شاعر در مقطع غزل مي فرمايد از صد من طلا چشم بپوش و قانع باش و گول دنير را مخور كه ارزشي ندارد.
    شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی

  7. تعبیرفال حافظ

    دنیا و تمام آنچه که در آن است نمی ارزد که بخواهی به خاطرش اشک بریزی و غصه بخوری. گول بعضی از افراد را نخور که می خواهند تو را از ایمانت جدا کنند و به راه کج بکشانند. سجاده ی تقوی خویش را به خواندن نماز رنگین کن. اگر به حرف دوستانت گوش کنی پشیمان می شوی. قناعت پیشه کن تا اینکه تاج سلطنت روی سرت بگذارند.

  8. به کوی می فروشانش به جامی بر نمی‌گیرند زهی سجاده تقوا که یک ساغر نمی‌ارزد

    معنی می فروش در اشعار حافظ حضرت مولی علی ابن ابیطالب ( ع ) میباشد که خطاب به سنی ها میفرماید هر چه که نماز و روزه نگه دارند تا زمانی که جانشین رسول خدا(ص) را نفر چهارم میدانند و یه مشت نامرد و دنیا طلب رو که به ناحق حق مولا را زیر پا گذاشتند و این همه ظلم به اهلبیت اطهار کردند را جانشینان پیامبر(ص) میدانند هر چه بکنند پذیرفته نیست و همانگونه که اهلبیت (ع ) فرمدند هر کس یکی از انها را حق بداند از دین خارج است
    هفته وحدت!!!!!!!!
    کسانی که دختر پیامبر ( ص ) را با اون وضعیت به شهادت رسانند میخواید با اونا وحدت داشته باشین بی غیرت ها
    یکی مادر تو رو بکشه باهاش وحدت برقرار میکنی!!

    • به نظر بنده معنی می در این شعر حضرت حسین است که برخی اوقات دوغ می فروخت. سنی های شیعه مذهب برای تفریح هم که شده می گویند مولی علی را قبول دارند ولی نمی دانند که مرتضی علی آنها را قبول ندارد و می گوید روزی که عمر آمد و مرا و خانم مرا مورد توهین و شکنجه قرار داد چرا از ما دفاع نکردید. و این همان سخنی است که حافظ به خوبی می سراید. اما زمانه مجالش نداد تا مثنوی خود را در مورد اصحاب کهف به پایان برساند. دیگر عرضی نیست.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.