خانه | دیوان حافظ | غزلیات | غزل ۱۰۹- دیر است که دلدار پیامی نفرستاد

غزل ۱۰۹- دیر است که دلدار پیامی نفرستاد

نستعلیق غزل
  • علامه قزوینی
  • شرح جلالی
  • شرح صوتی

دیر است که دلدار پیامی نفرستاد

ننوشت سلامی و کلامی نفرستاد

صد نامه فرستادم و آن شاه سواران

پیکی ندوانید و سلامی نفرستاد

سوی من وحشی صفت عقل رمیده

آهوروشی کبک خرامی نفرستاد

دانست که خواهد شدنم مرغ دل از دست

و از آن خط چون سلسله دامی نفرستاد

فریاد که آن ساقی شکرلب سرمست

دانست که مخمورم و جامی نفرستاد

چندان که زدم لاف کرامات و مقامات

هیچم خبر از هیچ مقامی نفرستاد

حافظ به ادب باش که واخواست نباشد

گر شاه پیامی به غلامی نفرستاد

معانی لغات غزل (۱۰۹)

دیرلیست: مدتی است، دیر زمانی است.
شاه سواران: شهسوار، سوارکار بی‌مانند، کنایه از لقب شاه‌شجاع (ابوالفوارس) که توسط مادرش به او داده شده و به این کنیه مشهور خاص و عام بود.
ندوانید: نفرستاد، (صفت طی طریق سریع از ویژگیهای پیک و قاصد خوب بوده است).
وحشی صفت: مردم گریز، گوشه‌گیر.
عقل رمیده: مهار عقل از دست داده.
خط چون سلسله: دستخطی که به مانند زنجیر سبب پایبندی و قرار دل می‌شود.
سرمست: سرخوش، مغرور، مست و مغرور.
مخمور: در حالت خماری.
کرامات: جمع کرامت، بزگواریها، بخشندگی‌ها و در اصطلاح صوفیه انجام کارهای خارق‌العاده است که از مردان حق و اولیاء‌الله ممکن است سربزند.
مقامات: جمع مقام، عنوانها و سمتها، و در اصطلاح صوفیه به مراحل سیروسلوک مانند مقام توکل، مقام رضا گفته می‌شود.
واخواست: اعتراض، بازخواست، مطالبه.

معانی ابیات غزل(۱۰۹)

(۱) دیر زمانی است که پیامی از محبوب نرسیده، کلامی ننوشته و سلامی نفرستاده است.
(۲) (با اینکه) چندین نامه برایش نوشته و فرستاده‌‌ام، این شهسوار نه قاصدی روانه کرد ونه احوالی از ما پرسید.
(۳) (و) به جانب من مردم گریز و مهارخرد از دست داده، قاصدی تیز تک چون آهو و خوشخرام چون کبک روانه نکرد.
(۴) (با آنکه) می‌دانست که مرغ دلم از دست‌ رها خواهد شد، از زنجیر دستخط خود برای آن مرغ پایبندی نفرستاد.
(۵) فریاد که آن ساقی مست مغرور شیرین لب از خماریم آگاه بود و جامی به من حواله نکرد.
(۶) هرچقدر هم که از کاربریها و هنرنماییهای خود داد سخن دادم باز از هیچ مقامی از او خبری نرسید.
(۷) حافظ ادب را مراعات کن. اگر شاه برای غلامی پیامی نفرستاد جای بازخواست و اعتراض نیست.
شرح ابیات غزل(۱۰۹)

وزن غزل: مفعول مفاعیل مفاعیل مفاعیل
بحر غزل: هزج مثمن اخرب مکفوف مقصور
*
این غزل به هنگامی که شاه‌شجاع از شیراز دور و درصدد تهیه‌ساز و برگ و سپاهی به منظور حمله به شیراز بوده است سروده شده است (۷۶۵- ۷۶۷). حافظ دربیت دوم با آوردن کلمه (شاه سواران) که به معنای ابوالفوارس، لقب شاه‌شجاع است از او یاد می‌کند. مطلبی که نباید از نظر دور بماند این است که سرودن امثال این غزل که در غیاب شاه صورت می‌گیرد چه معنا دارد؟
شاعری چون حافظ، هنرمندی ایجازگو است و بیهوده لب به سخن باز نمی‌کند. سرودن اینگونه غزلها دلیل بر این است که درمیان شیراز و شاه‌شجاع متواری پیک و قاصدی محرمانه در ایاب و ذهاب بوده که اخبار داخل شهر را به شاه می‌رسانده و در پاره‌یی موارد هم از شاه‌شجاع پاسخ‌ نامه‌یی یا دستوری به دست حافظ می‌رسیده است. به نظر می‌رسد که حافظ به همراه‌ نامه‌یی که برای شاه‌شجاع ارسال می‌کرده است غزلی هم روانه می‌نموده و با دقت در مفاد ابیات این گونه غزلها، تا حدی می‌توان پی به روحیه شاعر و اوضاع آن زمانه برد. شاعر در ارسال این غزل و نامه، توقع وصول دستخط شاه را دارد.
شاعر در بیت چهارم دل خود را به مرغ پرنده تشبیه می‌کند که برای نگهداری آن زنجیر خط ونامه شاه را لازم می‌داند. تشبیه‌دل به مرغ‌را نظامی در مخزن‌الاسرار چنین آورده است:
با قفس قالب از این دامگاه

مرغ دلش رفت به آرامگاه

***
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالیان

درباره حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد بن بهاءالدّین حافظ شیرازی (حدود ۷۲۷ – ۷۹۲ هجری قمری برابر با ۷۰۶ - ۷۶۹ هجری شمسی)، شاعر بزرگ سدهٔ هشتم ایران (برابر قرن چهاردهم میلادی) و یکی از سخنوران نامی جهان است. بیش‌تر شعرهای او غزل هستند که به‌غزلیات حافظ شهرت دارند. گرایش حافظ به شیوهٔ سخن‌پردازی خواجوی کرمانی و شباهت شیوهٔ سخنش با او مشهور است او از مهمترین تأثیرگذاران بر شاعران پس از خود شناخته می‌شود. در قرون هجدهم و نوزدهم اشعار او به زبان‌های اروپایی ترجمه شد و نام او بگونه‌ای به‌محافل ادبی جهان غرب نیز راه یافت. هرساله در تاریخ ۲۰ مهرماه مراسم بزرگداشت حافظ در محل آرامگاه او در شیراز با حضور پژوهشگران ایرانی و خارجی برگزار می‌شود. در ایران این روز را روز بزرگداشت حافظ نامیده‌اند.

۳ دیدگاه

  1. من در آغاز احترامات بی پایان خویش را خدمت تمام دوستان که این سایت را ایجاد نموده اند، تقدیم وبه تمنا صحت وسلامتی روحی وجسمی ایشان .
    خیلی خوشحالم که از سایت شما دیدن و روح سرگردانم را با اشعار دلنشین مستانه شیرین کلام آرامش میبخشم ومن که درآن سطح نیستم که در باره حافظ چیزی گویم ولی ای کاش در آن عصر میزیستم که اوبود عشق با تمام ابعاد انسانی اش.
    ظاهر اسدی

  2. با سلام و عرضه دمتون گرم.باید بگم مگر این که شما به داده فرهنگ از دست رفتهٔ ایران برسید.فکر کنم این اولین سایت به درد بخر ایرانی.اگر معنی فال رو هم در پایین شعر بذارید خیلی‌ عالی‌ می‌شه.خسته نباشید

  3. معاني لغات غزل (109)
    ديرليست: مدتي است، دير زماني است.
    شاه سواران: شهسوار، سواركار بي‌مانند، كنايه از لقب شاه‌شجاع (ابوالفوارس) كه توسط مادرش به او داده شده و به اين كنيه مشهور خاص و عام بود.
    ندوانيد: نفرستاد، (صفت طي طريق سريع از ويژگيهاي پيك و قاصد خوب بوده است).
    وحشي صفت: مردم گريز، گوشه‌گير.
    عقل رميده: مهار عقل از دست داده.
    خط چون سلسله: دستخطي كه به مانند زنجير سبب پايبندي و قرار دل مي‌شود.
    سرمست: سرخوش، مغرور، مست و مغرور.
    مخمور: در حالت خماري.
    كرامات: جمع كرامت، بزگواريها، بخشندگي‌ها و در اصطلاح صوفيه انجام كارهاي خارق‌العاده است كه از مردان حق و اولياء‌الله ممكن است سربزند.
    مقامات: جمع مقام، عنوانها و سمتها، و در اصطلاح صوفيه به مراحل سيروسلوك مانند مقام توكل، مقام رضا گفته مي‌شود.
    واخواست: اعتراض، بازخواست، مطالبه.

    معاني ابيات غزل(109)
    (1) دير زماني است كه پيامي از محبوب نرسيده، كلامي ننوشته و سلامي نفرستاده است.
    (2) (با اينكه) چندين نامه برايش نوشته و فرستاده‌‌ام، اين شهسوار نه قاصدي روانه كرد ونه احوالي از ما پرسيد.
    (3) (و) به جانب من مردم گريز و مهارخرد از دست داده، قاصدي تيز تك چون آهو و خوشخرام چون كبك روانه نكرد.
    (4) (با آنكه) مي‌دانست كه مرغ دلم از دست‌ رها خواهد شد، از زنجير دستخط خود براي آن مرغ پايبندي نفرستاد.
    (5) فرياد كه آن ساقي مست مغرور شيرين لب از خماريم آگاه بود و جامي به من حواله نكرد.
    (6) هرچقدر هم كه از كاربريها و هنرنماييهاي خود داد سخن دادم باز از هيچ مقامي از او خبري نرسيد.
    (7) حافظ ادب را مراعات كن. اگر شاه براي غلامي پيامي نفرستاد جاي بازخواست و اعتراض نيست.
    شرح ابيات غزل(109)
    وزن غزل: مفعول مفاعيل مفاعيل مفاعيل
    بحر غزل: هزج مثمن اخرب مكفوف مقصور
    *
    اين غزل به هنگامي كه شاه‌شجاع از شيراز دور و درصدد تهيه‌ساز و برگ و سپاهي به منظور حمله به شيراز بوده است سروده شده است (765- 767). حافظ دربيت دوم با آوردن كلمه (شاه سواران) كه به معناي ابوالفوارس، لقب شاه‌شجاع است از او ياد مي‌كند. مطلبي كه نبايد از نظر دور بماند اين است كه سرودن امثال اين غزل كه در غياب شاه صورت مي‌گيرد چه معنا دارد؟
    شاعري چون حافظ، هنرمندي ايجازگو است و بيهوده لب به سخن باز نمي‌كند. سرودن اينگونه غزلها دليل بر اين است كه درميان شيراز و شاه‌شجاع متواري پيك و قاصدي محرمانه در اياب و ذهاب بوده كه اخبار داخل شهر را به شاه مي‌رسانده و در پاره‌يي موارد هم از شاه‌شجاع پاسخ‌ نامه‌يي يا دستوري به دست حافظ مي‌رسيده است. به نظر مي‌رسد كه حافظ به همراه‌ نامه‌يي كه براي شاه‌شجاع ارسال مي‌كرده است غزلي هم روانه مي‌نموده و با دقت در مفاد ابيات اين گونه غزلها، تا حدي مي‌توان پي به روحيه شاعر و اوضاع آن زمانه برد. شاعر در ارسال اين غزل و نامه، توقع وصول دستخط شاه را دارد.
    شاعر در بيت چهارم دل خود را به مرغ پرنده تشبيه مي‌كند كه براي نگهداري آن زنجير خط ونامه شاه را لازم مي‌داند. تشبيه‌دل به مرغ‌را نظامي در مخزن‌الاسرار چنين آورده است:
    با قفس قالب از اين دامگاه

    مرغ دلش رفت به آرامگاه

    ***
    شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.