خانه | دیوان حافظ | غزلیات | غزل ۱۰۸- خسروا گوی فلک در خم چوگان تو باد

غزل ۱۰۸- خسروا گوی فلک در خم چوگان تو باد

نستعلیق غزل
  • علامه قزوینی
  • شرح جلالی
  • شرح صوتی

خسروا گوی فلک در خم چوگان تو باد

ساحت کون و مکان عرصه میدان تو باد

زلف خاتون ظفر شیفته پرچم توست

دیده فتح ابد عاشق جولان تو باد

ای که انشا عطارد صفت شوکت توست

عقل کل چاکر طغراکش دیوان تو باد

طیره جلوه طوبی قد چون سرو تو شد

غیرت خلد برین ساحت بستان تو باد

نه به تنها حیوانات و نباتات و جماد

هر چه در عالم امر است به فرمان تو باد

معانی لغات غزل (۱۰۸)

خسروا: ای خسرو، پادشاها.
گوی فلک: (اضافه‌تشبیهی) فلک به گوی تشبهی شده کنایه از زمین.
خم چوگان: انحنای چوگان، کنایه از چوگان بازی است که گوی را با چوگان که به شکل عصاست و در انحنای آن، محصور کرده به سوی دروازده می‌برند.
ساحت: پهنه، میدان، عرصه.
کون و مکان: جهان و همه آنچه در آن است.
عرصه: پهنه، فضای محوطه بازخانه.
خاتون ظفر: (اضافه تشبیهی) ظفربه خاتون و بانو تشبیه شده.
شیفته: واله و حیران، سرگشته.
دیده فتح ابد: چشم پیروزی جاودان.
جولان: دور زدن، تاخت و تاز.
انشاء: نوشتن ادیبانه.
عطارد: نام یکی از سیارات منظومه شمسی که در نزد قدما به عنوان دبیر و نویسنده فلک و منسوب به کاتبان و منجمان و ادیبان نام‌گذاری و مشهور شده و به زبان فارسی تیر نامیده می‌شود. سابقه نسبت عطارد به دبیری فلک به اساطیر یونان و روم برمی‌گردد که ستاره عطارد یا هرمس یا مرکور را فرزند زئوس و آفریننده دبیری و کتابت و شعر می‌دانستند.
طغراکش: طغرانویس، دبیری که به خط طغرا احکام را مزین می‌ساخته، خط طغرا عبارت از نوشتاری است که در نیمدایره یا هلال یا اشکال مرغ و در بالا و حاشیه فرمانها، مطالب را می‌گنجانیده‌اند و نوعی هنرمندی خطاطی- نقاشی بوده است.
دیوان: دفترخانه اداری و محاسبات اداره امور حکومتی.
طیره: خشم و غضب، خفت.
غیرت: رشک، حسد.
خلدبرین: بهشت جاوید برترین.
عالم امر: عالم ملکوت، عالم فرشتگان.
اخلاص: صفای خاطر، پاکی نیت.
ثناخوان: مداح.
معانی ابیات غزل (۱۰۸)

(۱) پادشاها گوی زمین فرمانبر خم چوگان و پهنه جهان میدان بازی تو باشد.
(۲) زلف بانوی پیروزی، واله و حیران پرچم تو و چشم پیروزی دائم، عاشق تاخت و تاز تو بود.
(۳) ای آنکه دست خط عطارد دبیر، وصف شوکت و جلال توست، عقل کامل، بنده و چاکر طغرانویس دفتر دبیری تو باد.
(۴) قامت سرو مانند تو سبب خواری و خفت درخت طوبی شد. فضای بارگاه تو سبب رشک بهشت برین بادا.
(۵) نه تنها حیوانات و نباتات و جمادات عالم خاکی، بلکه هرچه در عالم ملکوت است زیر فرمان تو باد.
(۶) از روی نیت پاک، حافظ دردمند تو را مدح گفت. خدا کند که لطف همگانی تو برای دردهای این دعاگو شفا باشد.
شرح ابیات غزل (۱۰۸)

وزن غزل: فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلات
بحر غزل: رمل مثمن مخبون مقصور
*
این شعر را که با نام پادشاهی شروع و با تعریفهای اغراق‌آمیز ادامه و به اختصار به پایان برده می‌شود نمی‌توان یک غزل نامید. به نظر این ناتوان اصل شعر مفصل‌تر از این بوده و حاصل کار ایام جوانی شاعر است که هنوز در کار شعر و شاعری به سرحد کمال نرسیده و برای سلطان ابواسحاق یا سلطان مسعود اینجو در قالب قصیده سروده شده و بعدها توسط شاعر، ابیاتی چند حذف و یا در اثر مرور زمان بقیه آن در دسترس جامع دیوان حافظ قرار نگرفته است. شاعر پس از یکدوره کوتاه دارای سبک و شیوه غزلسرایی مخصوص به خود شده و از سرودن اشعاری به سبک بالا خودداری نموده است.
ذکر این نکته ضروری است که حافظ پژوهان محترمی که این شعر و اشعار مشابه به آن، مانند غزل (جمالت آفتاب هر نظر باد) را به خاطر اینکه با شیوه کلام فصیح و بلیغ حافظ در دوره کمال شعر و شاعری او منافات دارد، از دیوان او حذف می‌کنند تا مجموعه یکدستی از اشعار شسته و رفته حافظ، در اختیار نسل بعدی قرار گیرد از این نکته غافلند که این عمل سبب می‌شود راه تحقیق و مطالعه برای آیندگان سد و بسته شود.
کدام شاعری تا به امروز سراغ داریم که اشعار دوره جوانی و میانسالی و دوره پیری و کمال او همه یکسان و یکدست باشد؟ در همین دیوان حافظ غزلهایی هست که اساتید محترم آنها را در دیوانهای چاپ شده خود آورده‌اند در حالی که حاوی ابیاتی با حشو قبیح و پاره‌یی نارساییهای بلاغتی است و همین نکات اقوی دلیل بر تشخیص زمان سرودن غزل است و کیست که نداند حافظ لسان‌الغیب زودتر از حد معمول به دوره بلوغ شعری خود رسیده و قله بلاغت را فتح و تا به امروز بر بلندای آن سرافروز ایستاده است.
لازم به ذکر است که مرحوم قزوینی در دیوان قزوینی- غنی این شعر را یکبار در غزلها و بار دیگر در قسمت مقطعات آورده و توضیح داده‌اند که معلوم نیست این شعر غزل است یا قطعه. به هر حال در صورت موجود شعری ناقص است که نمی‌توان آن را غزل یا قصیده به حساب آورد.
***
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالیان

درباره حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد بن بهاءالدّین حافظ شیرازی (حدود ۷۲۷ – ۷۹۲ هجری قمری برابر با ۷۰۶ - ۷۶۹ هجری شمسی)، شاعر بزرگ سدهٔ هشتم ایران (برابر قرن چهاردهم میلادی) و یکی از سخنوران نامی جهان است. بیش‌تر شعرهای او غزل هستند که به‌غزلیات حافظ شهرت دارند. گرایش حافظ به شیوهٔ سخن‌پردازی خواجوی کرمانی و شباهت شیوهٔ سخنش با او مشهور است او از مهمترین تأثیرگذاران بر شاعران پس از خود شناخته می‌شود. در قرون هجدهم و نوزدهم اشعار او به زبان‌های اروپایی ترجمه شد و نام او بگونه‌ای به‌محافل ادبی جهان غرب نیز راه یافت. هرساله در تاریخ ۲۰ مهرماه مراسم بزرگداشت حافظ در محل آرامگاه او در شیراز با حضور پژوهشگران ایرانی و خارجی برگزار می‌شود. در ایران این روز را روز بزرگداشت حافظ نامیده‌اند.

۲ دیدگاه

  1. امیرحسین جدیدی‌نژاد

    شنیدن این شاه شعر از دهن استاد صفایی دارد که در «گوی فلک» نیست!
    زنده‌باد

  2. معاني لغات غزل (108)
    خسروا: اي خسرو، پادشاها.
    گوي فلك: (اضافه‌تشبيهي) فلك به گوي تشبهي شده كنايه از زمين.
    خم چوگان: انحناي چوگان، كنايه از چوگان بازي است كه گوي را با چوگان كه به شكل عصاست و در انحناي آن، محصور كرده به سوي دروازده مي‌برند.
    ساحت: پهنه، ميدان، عرصه.
    كون و مكان: جهان و همه آنچه در آن است.
    عرصه: پهنه، فضاي محوطه بازخانه.
    خاتون ظفر: (اضافه تشبيهي) ظفربه خاتون و بانو تشبيه شده.
    شيفته: واله و حيران، سرگشته.
    ديده فتح ابد: چشم پيروزي جاودان.
    جولان: دور زدن، تاخت و تاز.
    انشاء: نوشتن اديبانه.
    عطارد: نام يكي از سيارات منظومه شمسي كه در نزد قدما به عنوان دبير و نويسنده فلك و منسوب به كاتبان و منجمان و اديبان نام‌گذاري و مشهور شده و به زبان فارسي تير ناميده مي‌شود. سابقه نسبت عطارد به دبيري فلك به اساطير يونان و روم برمي‌گردد كه ستاره عطارد يا هرمس يا مركور را فرزند زئوس و آفريننده دبيري و كتابت و شعر مي‌دانستند.
    طغراكش: طغرانويس، دبيري كه به خط طغرا احكام را مزين مي‌ساخته، خط طغرا عبارت از نوشتاري است كه در نيمدايره يا هلال يا اشكال مرغ و در بالا و حاشيه فرمانها، مطالب را مي‌گنجانيده‌اند و نوعي هنرمندي خطاطي- نقاشي بوده است.
    ديوان: دفترخانه اداري و محاسبات اداره امور حكومتي.
    طيره: خشم و غضب، خفت.
    غيرت: رشك، حسد.
    خلدبرين: بهشت جاويد برترين.
    عالم امر: عالم ملكوت، عالم فرشتگان.
    اخلاص: صفاي خاطر، پاكي نيت.
    ثناخوان: مداح.
    معاني ابيات غزل (108)
    (1) پادشاها گوي زمين فرمانبر خم چوگان و پهنه جهان ميدان بازي تو باشد.
    (2) زلف بانوي پيروزي، واله و حيران پرچم تو و چشم پيروزي دائم، عاشق تاخت و تاز تو بود.
    (3) اي آنكه دست خط عطارد دبير، وصف شوكت و جلال توست، عقل كامل، بنده و چاكر طغرانويس دفتر دبيري تو باد.
    (4) قامت سرو مانند تو سبب خواري و خفت درخت طوبي شد. فضاي بارگاه تو سبب رشك بهشت برين بادا.
    (5) نه تنها حيوانات و نباتات و جمادات عالم خاكي، بلكه هرچه در عالم ملكوت است زير فرمان تو باد.
    (6) از روي نيت پاك، حافظ دردمند تو را مدح گفت. خدا كند كه لطف همگاني تو براي دردهاي اين دعاگو شفا باشد.
    شرح ابيات غزل (108)
    وزن غزل: فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلات
    بحر غزل: رمل مثمن مخبون مقصور
    *
    اين شعر را كه با نام پادشاهي شروع و با تعريفهاي اغراق‌آميز ادامه و به اختصار به پايان برده مي‌شود نمي‌توان يك غزل ناميد. به نظر اين ناتوان اصل شعر مفصل‌تر از اين بوده و حاصل كار ايام جواني شاعر است كه هنوز در كار شعر و شاعري به سرحد كمال نرسيده و براي سلطان ابواسحاق يا سلطان مسعود اينجو در قالب قصيده سروده شده و بعدها توسط شاعر، ابياتي چند حذف و يا در اثر مرور زمان بقيه آن در دسترس جامع ديوان حافظ قرار نگرفته است. شاعر پس از يكدوره كوتاه داراي سبك و شيوه غزلسرايي مخصوص به خود شده و از سرودن اشعاري به سبك بالا خودداري نموده است.
    ذكر اين نكته ضروري است كه حافظ پژوهان محترمي كه اين شعر و اشعار مشابه به آن، مانند غزل (جمالت آفتاب هر نظر باد) را به خاطر اينكه با شيوه كلام فصيح و بليغ حافظ در دوره كمال شعر و شاعري او منافات دارد، از ديوان او حذف مي‌كنند تا مجموعه يكدستي از اشعار شسته و رفته حافظ، در اختيار نسل بعدي قرار گيرد از اين نكته غافلند كه اين عمل سبب مي‌شود راه تحقيق و مطالعه براي آيندگان سد و بسته شود.
    كدام شاعري تا به امروز سراغ داريم كه اشعار دوره جواني و ميانسالي و دوره پيري و كمال او همه يكسان و يكدست باشد؟ در همين ديوان حافظ غزلهايي هست كه اساتيد محترم آنها را در ديوانهاي چاپ شده خود آورده‌اند در حالي كه حاوي ابياتي با حشو قبيح و پاره‌يي نارساييهاي بلاغتي است و همين نكات اقوي دليل بر تشخيص زمان سرودن غزل است و كيست كه نداند حافظ لسان‌الغيب زودتر از حد معمول به دوره بلوغ شعري خود رسيده و قله بلاغت را فتح و تا به امروز بر بلنداي آن سرافروز ايستاده است.
    لازم به ذكر است كه مرحوم قزويني در ديوان قزويني- غني اين شعر را يكبار در غزلها و بار ديگر در قسمت مقطعات آورده و توضيح داده‌اند كه معلوم نيست اين شعر غزل است يا قطعه. به هر حال در صورت موجود شعري ناقص است كه نمي‌توان آن را غزل يا قصيده به حساب آورد.
    ***
    شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.