مواعظ سعدی
-
رباعی شمارهٔ ۱۰
نه هر که زمانه کار او دربندد فریاد و جزع بر آسمان پیوندد بسیار کسا که اندرونش چون رعد مینالد…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۱
ای قدر بلند آسمان پیش تو خرد گوی ظفر از هر که جهان خواهی برد دشمن چه کری کند که…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۲
شاها سم اسبت آسمان میسپرد از کید حسود و چشم بد غم نخورد لیکن تو جهان فضل و جود و…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۶
تا یک سر مویی از تو هستی باقیست اندیشهٔ کار بتپرستی باقیست گفتی بت پندار شکستم رستم آن بت که…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۷
بالای قضای رفته فرمانی نیست چون درد اجل گرفت درمانی نیست امروز که عهد تست نیکویی کن کاین ده همه…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۸
ماهی امید عمرم از شست برفت بیفایده عمرم چو شب مست برفت عمری که ازو دمی به جانی ارزد افسوس…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۹
دادار که بر ما در قسمت بگشاد بنیاد جهان چنانکه بایست نهاد آن که نداد از سببی خالی نیست دانست…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۲
تدبیر صواب از دل خوش باید جست سرمایهٔ عافیت کفافست نخست شمشیر قوی نیاید از بازوی سست یعنی ز دل…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۳
آن کس که خطای خویش بیند که رواست تقریر مکن صواب نزدش که خطاست آن روی نمایدش که در طینت…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۴
گر در همه شهر یک سر نیشترست در پای کسی رود که درویش ترست با این همه راستی که میزان…
بیشتر بخوانید »