مواعظ سعدی
-
رباعی شمارهٔ ۳۲
درویش که حلقهٔ دری زد یک بار دیگر غم او مخور که درها بسیار دل تنگ مکن که بر تو…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۳۳
از دست مده طریق احسان پدر تا بر بخوری ز ملک و فرمان پدر جان پدرت از ان جهان میگوید…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۲۸
داد طرب از عمر بده تا برود تا ماه برآید و ثریا برود ور خواب گران شود بخسبیم به صبح…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۲۹
دریاب کزین جهان گذر خواهد بود وین حال به صورتی دگر خواهد بود گر خو همه خلق زیردستان تواند دست…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۳۰
گر تیر جفای دشمنان میآید دلتنگ مشو که دوست میفرماید بر یار ذلیل هر ملامت کید چون یار عزیز میپسندد…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۲۵
افسوس بر آن دل که سماعش نربود سنگست و حدیث عشق با سنگ چه سود؟ بیگانه ز عشق را حرامست…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۲۶
با گل به مثل چو خار میباید بود با دشمن، دوستوار میباید بود خواهی که سخن ز پرده بیرون نرود…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۲۷
جائی که درخت عیش پربار بود در در نظر و گهر در انبار بود آنجا همه کس یار وفادار بود…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۲۱
عنقا بشد و فر هماییش بماند زیبندهٔ تخت پادشاییش بماند گر مه بگرفت صبح صادق بدمید ور شمع برفت روشناییش…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۲۲
نه هر که طراز جامه بر دوش کند خود را ز شراب کبر مدهوش کند بدعهد بود که یار درویشی…
بیشتر بخوانید »