رباعیات
-
رباعی شمارهٔ ۶
تا یک سر مویی از تو هستی باقیست اندیشهٔ کار بتپرستی باقیست گفتی بت پندار شکستم رستم آن بت که…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۵
گر خود ز عبادت استخوانی در پوست زشتست اگر اعتقاد بندی که نکوست گر بر سر پیکان برود طالب دوست…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۴
گر در همه شهر یک سر نیشترست در پای کسی رود که درویش ترست با این همه راستی که میزان…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۳
آن کس که خطای خویش بیند که رواست تقریر مکن صواب نزدش که خطاست آن روی نمایدش که در طینت…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۲
تدبیر صواب از دل خوش باید جست سرمایهٔ عافیت کفافست نخست شمشیر قوی نیاید از بازوی سست یعنی ز دل…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱
آن کیست که دل نهاد و فارغ بنشست پنداشت که مهلتی و تأخیری هست گو میخ مزن که خیمه میباید…
بیشتر بخوانید »