قصاید
-
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۲ – در لیلهالبراه فرمودهاست
شبی چنین در هفت آسمان به رحمت باز ز خویشتن نفسی ای پسر به حق پرداز مگر ز مدت عمر…
بیشتر بخوانید » -
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۰ – نصیحت
ای دل به کام خویش جهان را تو دیده گیر در وی هزار سال چو نوح آرمیده گیر بستان و…
بیشتر بخوانید » -
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۹ – تغزل در ستایش شمسالدین محمد جوینی صاحب دیوان
نظر دریغ مدار از من ای مه منظور که مه دریغ نمیدارد از خلایق نور به چشم نیک نگه کردهام…
بیشتر بخوانید » -
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸ – در مدح امیر انکیانو
بس بگردید و بگردد روزگار دل به دنیا درنبندد هوشیار ای که دستت میرسد کاری بکن پیش از آن کز…
بیشتر بخوانید » -
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷ – مطلع دوم
کجا همی رود این شاهد شکر گفتار؟ چرا همی نکند بر دو چشم من رفتار؟ به آفتاب نماند مگر به…
بیشتر بخوانید » -
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶ – در ستایش شمسالدین محمد جوینی صاحب دیوان
به هیچ یار مده خاطر و به هیچ دیار که بر و بحر فراخست و آدمی بسیار همیشه بر سگ…
بیشتر بخوانید » -
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵ – در وصف بهار
بامدادی که تفاوت نکند لیل و نهار خوش بود دامن صحرا و تماشای بهار صوفی از صومعه گو خیمه بزن…
بیشتر بخوانید » -
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴ – تنبیه و موعظت
روزی که زیر خاک تن ما نهان شود وانها که کردهایم یکایک عیان شود یارب به فضل خویش ببخشای بنده…
بیشتر بخوانید » -
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳ – قصیده
تو را ز دست اجل کی فرار خواهد بود فرارگاه تو دارالقرار خواهد بود اگر تو ملک جهان را به…
بیشتر بخوانید » -
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲ – در ستایش اتابک سعدبن ابوبکر بن سعدبن زنگی بن مودود
مطرب مجلس بساز زمزمهٔ عود خادم ایوان بسوز مجمرهٔ عود قرعهٔ همت برآمد آیت رحمت یار درآمد ز در به…
بیشتر بخوانید »