رباعیات سعدی
-
رباعی شمارهٔ ۷۴
من چاکر آنم که دلی برباید یا دل به کسی دهد که جان آساید آن کس که نه عاشق و…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۷۵
این ریش تو سخت زود برمیآید گرچه نه مراد بود برمیآید بر آتش رخسار تو دلهای کباب از بس که…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۷۶
امشب نه بیاض روز برمیآید نه نالهٔ مرغان سحر میآید بیدار همه شب و نظر بر سر کوه تا صبح…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۷۱
من گر سگکی زان تو باشم چه شود؟ خاری ز گلستان تو باشم چه شود؟ شیران جهان روبه درگاه تواند…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۷۲
چون صورت خویشتن در آیینه بدید وان کام و دهان و لب و دندان لذیذ میگفت چنانکه میتوانست شنید بس…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۷۳
گر تیر جفای دشمنان میآید دل تنگ مکن که دوست میفرماید بر یار ذلیل هر ملامت کاید چون یار عزیز…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۷۰
سودای تو از سرم به در مینرود نقشت ز برابر نظر مینرود افسوس که در پای تو ای سرو روان…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۶۹
داد طرب از عمر بده تا برود تا ماه برآید و ثریا برود ور خواب گران شود بخسبیم به صبح…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۶۸
من دوش قضا یار و قدر پشتم بود نارنج زنخدان تو در مشتم بود دیدم که همی گزم لب شیرینش…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۶۷
با دوست به گرمابه درم خلوت بود وانروی گلینش گل حمام آلود گفتا دگر این روی کسی دارد دوست؟ گفتم…
بیشتر بخوانید »