رباعیات سعدی
-
رباعی شمارهٔ ۱۱۸
مه را ز فلک به طرف بام آوردن وز روم، کلیسیا به شام آوردن در وقت سحر نماز شام آوردن…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۱۴
بگذشت بر آب چشم همچون جویم پنداشت کزو مرحمتی میجویم من قصهٔ خویشتن بدو چون گویم؟ ترکست و به چوگان…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۱۵
یاران به سماع نای و نی جامهدران ما، دیده به جایی متحیر نگران عشق آن منست و لهو از آن…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۱۳
ما حاصل عمری به دمی بفروشیم صد خرمن شادی به غمی بفروشیم در یک دم اگر هزار جان دست دهد…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۱۰
میآیی و لطف و کرمت میبینم آسایش جان در قدمت میبینم وآن وقت که غایبی همت میبینم هر جا که…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۱۱
چون میکشد آن طیرهٔ خورشید و مهم من نیز به ذل و حیف تن در ندهم باری دو سه بوسه…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۱۲
من با دگری دست به پیمان ندهم دانم که نیوفتد حریف از تو به هم دل بر تو نهم که…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۰۶
آرام دل خویش نجویم چه کنم؟ وندر طلبش به سر نپویم چه کنم؟ گویند مرو که خون خود میریزی مادام…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۰۷
گفتم که دگر چشم به دلبر نکنم صوفی شوم و گوش به منکر نکنم دیدم که خلاف طبع موزون من…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۰۸
من با تو سکون نگیرم و خو نکنم بی عارض گلبوی تو گل بو نکنم گویند فراموش کنش تا برود…
بیشتر بخوانید »