رباعیات سعدی
-
رباعی شمارهٔ ۶
روزی گفتی شبی کنم دلشادت وز بند غمان خود کنم آزادت دیدی که از آن روز چه شبها بگذشت وز…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۷
صد بار بگفتم به غلامان درت تا آینه دیگر نگذارند برت ترسم که ببینی رخ همچون قمرت کس باز نیاید…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۲
عشاق به درگهت اسیرند بیا بدخویی تو بر تو نگیرند بیا هرجور و جفا که کردهای معذوری زان پیش که…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۳
ای چشم تو مست خواب و سرمست شراب صاحبنظران تشنه و وصل تو سراب مانند تو آدمی در آباد و…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۴
چون دل ز هوای دوست نتوان پرداخت درمانش تحملست و سر پیش انداخت یا ترک گل لعل همی باید گفت…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱
هر ساعتم اندرون بجوشد خون را واگاهی نیست مردم بیرون را الا مگر آنکه روی لیلی دیدست داند که چه…
بیشتر بخوانید »