رباعیات سعدی
-
رباعی شمارهٔ ۴۷
بیچاره کسی که بر تو مفتون باشد دور از تو گرش دلیست پر خون باشد آن کش نفسی قرار بیروی…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۴۸
آهو بره را که شیر در پی باشد بیچاره چه اعتماد بر وی باشد؟ این ملح در آب چند بتواند…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۴۱
ای باد چو عزم آن زمین خواهی کرد رخ در رخ یار نازنین خواهی کرد از ماش بسی دعا و…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۴۲
آن دوست که آرام دل ما باشد گویند که زشتست بهل تا باشد شاید که به چشم کس نه زیبا…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۴۳
آن را که جمال ماه پیکر باشد در هرچه نگه کند منور باشد آیینه به دست هرکه ننماید نور از…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۴۴
آن را که نظر به سوی هر کس باشد در دیدهٔ صاحبنظران خس باشد قاضی به دو شاهد بدهد فتوی…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۳۷
هر وقت که بر من آن پسر میگذرد دانی که ز شوقم چه به سر میگذرد؟ گو هر سخن تلخ…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۳۸
خالی که مرا عاجز و محتال بکرد خطی برسید و دفع آن خال بکرد خال سیهش بود که خونم میریخت…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۳۹
چون بخت به تدبیر نکو نتوان کرد بیفایده سعی و گفت و گو نتوان کرد گفتم بروم صبر کنم یک…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۴۰
شمع ارچه به گریه جانگدازی میکرد گریه زده خندهٔ مجازی میکرد آن شوخ سرش را ببریدند و هنوز استاده بد…
بیشتر بخوانید »