دیوان اشعار سعدی
-
غزل ۶۱
افسوس بر آن دیده که روی تو ندیدست یا دیده و بعد از تو به رویی نگریدست گر مدعیان نقش…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۶۲
ای لعبت خندان لب لعلت که مزیدهست؟ وی باغ لطافت به رویت که گزیدهست؟ نیکوتر از این میوه همه عمر…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۵۶
ای کاب زندگانی من در دهان توست تیر هلاک ظاهر من در کمان توست گر برقعی فرونگذاری بدین جمال در…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۵۷
هر صبحدم نسیم گل از بوستان توست الحان بلبل از نفس دوستان توست چون خضر دید آن لب جان بخش…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۵۸
اتفاقم به سر کوی کسی افتادست که در آن کوی چو من کشته بسی افتادست خبر ما برسانید به مرغان…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۵۹
این تویی یا سرو بستانی به رفتار آمدست یا ملک در صورت مردم به گفتار آمدست آن پری کز خلق…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۵۳
دیدار تو حل مشکلاتست صبر از تو خلاف ممکناتست دیباچه صورت بدیعت عنوان کمال حسن ذاتست لبهای تو خضر اگر…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۵۴
سرو چمن پیش اعتدال تو پستست روی تو بازار آفتاب شکستست شمع فلک با هزار مشعل انجم پیش وجودت چراغ…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۵۵
مجنون عشق را دگر امروز حالتست کاسلام دین لیلی و دیگر ضلالتست فرهاد را از آن چه که شیرینترش کند…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۴۹
خرم آن بقعه که آرامگه یار آن جاست راحت جان و شفای دل بیمار آن جاست من در این جای…
بیشتر بخوانید »