سعدی
-
شمارهٔ ۱۹۳
خداوندان نعمت را کرم هست ولیکن صبر به بر بینوایی اگر بیگانگان تشریف بخشند هنوز از دوستان خوشتر گدایی
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۱۹۴
طبیبی را حکایت کرد پیری که میگردد سرم چون آسیایی نه گوشی ماند فهمم را نه هوشی نه دستی ماند…
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۱۸۸
جامع هفت چیز در یک روز عجبست ار نمیرد آن دابه سیر بریان و جوز و ماهی و ماست تخم…
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۱۸۹
تا تو فرمان نبری خلق به فرمان نروند هرگزش نیک نباشد بد نیکی فرمای ملک و دولت را تدبیر بقا…
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۱۹۱
نخواهی کز بزرگان جور بینی عزیز من به خردان برببخشای اگر طاقت نداری صدمت پیل چرا باید که بر موران…
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۱۹۰
چنان زندگانی کن ای نیکرای به وقتی که اقبال دادت خدای که خایند از بهرت انگشت دست گرت بر زمین…
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۱۸۴
هان ای نهاده تیر جفا در کمان حکم اندیشه کن ز ناوک دلدوز در کمین گر تیر تو ز جوشن…
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۱۸۵
دوران ملک ظالم و فرمان قاطعش چندان روان بود که برآید روان او هرگز کسی که خانه مردم خراب کرد…
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۱۸۶
نه نیکان را بد افتادست هرگز نه بدکردار را فرجام نیکو بدان رفتند و نیکان هم نماندند چه ماند؟ نام…
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۱۸۷
زمان ضایع مکن در علم صورت مگر چندان که در معنی بری راه چو معنی یافتی صورت رها کن که…
بیشتر بخوانید »