سعدی
-
شمارهٔ ۲۰
همه فرزند آدمند بشر میل بعضی به خیر و بعضی شر این یکی مور ازو نیازارد وان دگر سگ برو…
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۱۴
چه رند پریشان شوریده بخت چه زاهد که بر خود کند کار سخت به زهد و ورع کوش و صدق…
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۱۵
دشنام تو سر به سر شنیدم امکان مقاومت ندیدم با مثل تو کرده به مدارا تا وقت بود جواب ما…
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۱۶
دانی چه بود کمال انسان با دشمن و دوست لطف و احسان غمخواری دوستان خدا را دلداری دشمنان مدارا
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۱۰
نمیرد گر بمیرد نیکنامی که در خیلش بود قائم مقامی چو در مجلس چراغی هست اگر شمع بمیرد، همچنان روشن…
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۱۱
هیچ دانی که چیست دخل حرام یا کدامست خرج نافرجام به گدایی فراهم آوردن پس به شوخی و معصیت خوردن
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۱۲
نشنیدم که مرغ رفته ز دام باز گردید و سر گفته به کام مرغ وحشی که رفت بر دیوار که…
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۱۳
زخم بالای یکدگر بزنند بخراشند و مرهمی نکنند خار و گل درهماند و ظلمت و نور عسل و شهد و…
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۶
چو نیکو گفت ابراهیم ادهم چو ترک ملک و دولت کرد و خاتم نباید بستن اندر چیز و کس دل…
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۸
چه سرپوشیدگان مرد بودند که گوی نخوت از مردان ربودند تو با این مردی و زورآزمایی همی ترسم که از…
بیشتر بخوانید »