باب نهم در توبه و راه صواب
-
حکایت
یکی پارسا سیرت حق پرست فتادش یکی خشت زرین به دست سر هوشمندش چنان خیره کرد که سودا دل روشنش…
بیشتر بخوانید » -
حکایت در معنی بیداری از خواب غفلت
فرو رفت جم را یکی نازنین کفن کرد چون کرمش ابریشمین به دخمه برآمد پس از چند روز که بر…
بیشتر بخوانید » -
حکایت
قضا زندهای رگ جان برید دگر کس به مرگش گریبان درید چنین گفت بینندهای تیز هوش چو فریاد و زاری…
بیشتر بخوانید » -
حکایت در معنی ادراک پیش از فوت
شبی خوابم اندر بیابان فید فرو بست پای دویدن به قید شتربانی آمد به هول و ستیز زمام شتر بر…
بیشتر بخوانید » -
گفتار اندر غنیمت شمردن جوانی پیش از پیری
جوانا ره طاعت امروز گیر که فردا جوانی نیاید ز پیر فراغ دلت هست و نیروی تن چو میدان فراخ…
بیشتر بخوانید » -
سر آغاز
بیا ای که عمرت به هفتاد رفت مگر خفته بودی که بر باد رفت؟ همه برگ بودن همی ساختی به…
بیشتر بخوانید » -
حکایت
کهن سالی آمد به نزد طبیب ز نالیدنش تا به مردن قریب که دستم به رگ برنه، ای نیک رای…
بیشتر بخوانید » -
حکایت پیرمرد و تحسر او بر روزگار جوانی
شبی در جوانی و طیب نعم جوانان نشستیم چندی بهم چو بلبل، سرایان چو گل تازه روی ز شوخی در…
بیشتر بخوانید »