ترجیعات
-
بیست و چهارم
امروز به قونیه، میخندد صد مه رو یعنی که ز لارنده، میآید شفتالو در پیش چنین خنده، جانست و جهان،…
بیشتر بخوانید » -
بیست و سوم
هرگز ندانستم که مه آید به صورت بر زمین آتش زند خوبی و در جملهٔ خوبان چنین کی ره برد…
بیشتر بخوانید » -
بیست و دوم
هله خیزید که تا خویش ز خود دور کنیم نفسی در نظر خود نمکان شور کنیم هله خیزید که تا…
بیشتر بخوانید » -
بیست و یکم
هله، رفتیم و گرانی ز جمالت بردیم روی ازینجا به جهانی عجبی آوردیم دوست یک جام پر از زهر چو…
بیشتر بخوانید » -
بیستم
هله درده می بگزیده که مهمان توم ز پریشانی زلف توپریشان توم تلخ و شیرین لب ما را ز حرم…
بیشتر بخوانید » -
نوزدهم
ای خواب به روز همدمانم تا بیکس و ممتحن نمانم چونک دیک بر آتشم نشاندی در دیک چه میپزی، چه…
بیشتر بخوانید » -
هجدهم
نامه رسید زان جهان بهر مراجعت برم عزم رجوع میکنم، رخت به چرخ میبرم گفت که: « ارجعی » شنو،…
بیشتر بخوانید » -
هفدهم
گر دلت گیرد و گر گردی مول زین سفر چاره نداری، ای فضول دل بنه، گردن مپیچان چپ و راست…
بیشتر بخوانید » -
شانزدهم
بیار آن می که ما را تو بدان بفریفتی ز اول که جان را میکند فارغ ز هر ماضی و…
بیشتر بخوانید » -
پانزدهم
ای یار گرم دار، و دلارام گرم دار پیشآ، به دست خویش سر بندگان بخار خاک تویم و تشنهٔ آب…
بیشتر بخوانید »