رباعیات
-
رباعی شمارهٔ ۱۹۴۴
کی پست شود آنکه بلندش تو کنی شادان بود آنجا که نژندش تو کنی گردون سرافراشته صد بوسه زند هر…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۹۴۳
گوئی که مگر به باغ رز رشتهامی یا بر رخ خویش زعفران کشتهامی آن وعده که کردهای رها مینکند ور…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۹۴۲
گوهر چه بود به بحر او جز سنگی گردون چه بود بر در او سرهنگی از دولت دوست هیچ چیزم…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۹۴۱
گفتی که تو دیوانه و مجنون خوئی دیوانه توئی که عقل از من جوئی گفتی که چه بیشرم و چه…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۹۴۰
گفتند که هست یار را شور وشری گفتم که دوم بار بگو خوش خبری گفتا ترش است روی خوبش قدری…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۹۳۹
گفتم که کدامست طریق هستی دل گفت طریق هستی اندر پستی پس گفتم دل چرا ز پستی برمد گفتا زانرو…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۹۳۸
گفتم که دلا تو در بلا افتادی گفتا که خوشم تو به کجا افتادی گفتم که دماغ دوا باید، گفت…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۹۳۷
گفتم که چونی مها خوشی محزونی گفتا مه را کسی نپرسد چونی چون باشد طلعت مه گردونی تابان و لطیف…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۹۳۶
گفتم صنمی شدی که جان را وطنی گفتا که حدیث جان مکن گر ز منی گفتم که به تیغ حجتم…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۹۳۵
گفتم صنما مگر که جانان منی اکنون که همی نظر کنم جان منی مرتد گردم گر ز تو من برگردی…
بیشتر بخوانید »