رباعیات
-
رباعی شمارهٔ ۱۴
ای آنکه چو آفتاب فرداست بیا بیرون تو برگ و باغ زرد است بیا عالم بیتو غبار و گرد است…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۳
اول به هزار لطف بنواخت مرا آخر به هزار غصه بگداخت مرا چون مهره مهر خویش میباخت مرا چون من…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۲
انجیرفروش را چه بهتر جانا ز انجیرفروشی ای برادر جانا سرمست زئیم و مست میریم ای جان هم مست دوان…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۱
افسوس که بیگاه شد و ما تنها در دریائی کرانهاش ناپیدا کشتی و شب و غمام و ما میرانیم در…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۰
از ذکر بسی نور فزاید مه را در راه حقیقت آورد گمره را هر صبح و نماز شام ورد خود…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۹
از حال ندیده تیره ایامان را از دور ندیده دوزخ آشامان را دعوی چکنی عشق دلارامان را با عشق چکار…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۸
از بادهٔ لعل ناب شد گوهر ما آمد به فغان ز دست ما ساغر ما از بسکه همی خوریم می…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۷
از آتش عشق در جهان گرمیها وز شیر جفاش در وفا نرمیها زانماه که خورشید از او شرمندهست بیشرم بود…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۶
آواز ترا طبع دل ما بادا اندر شب و روز شاد و گویا بادا آواز خسته تو گر خسته شود…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۵
آن وقت که بحر کل شود ذات مرا روشن گردد جمال ذرات مرا زان میسوزم چو شمع تا در ره…
بیشتر بخوانید »