غزلیات
-
غزل شمارهٔ ۲۶۳۰
یا ساقی شرف بشراباتک زندی فالراح مع الروح من افضالک عندی برخیز که شورید خرابات افندی مستان نگر و نقل…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۶۲۹
ای ماه اگر باز بر این شکل بتابی ما را و جهان را تو در این خانه نیابی چون کوه…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۶۲۸
هر روز بگه ای شه دلدار درآیی جان را و جهان را شکفانی و فزایی یا رب چه خجستهست ملاقات…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۶۲۷
عاشق شو و عاشق شو بگذار زحیری سلطان بچهای آخر تا چند اسیری سلطان بچه را میر و وزیری همه…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۶۲۶
ای دل تو در این غارت و تاراج چه دیدی تا رخت گشادی و دکان بازکشیدی چون جولهه حرص در…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۶۲۵
گر علم خرابات تو را همنفسستی این علم و هنر پیش تو باد و هوسستی ور طایر غیبی به تو…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۶۲۴
برخیز که جان است و جهان است و جوانی خورشید برآمد بنگر نورفشانی آن حسن که در خواب همیجست زلیخا…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۶۲۳
ما گوش شماییم شما تن زده تا کی ما مست و خراباتی و بیخود شده تا کی ما سوخته حالان…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۶۲۲
ای خواجه تو چه مرغی نامت چه چرا شایی نی پری و نی چری ای مرغک حلوایی مانند شترمرغی گویند…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۶۲۱
از هر چه ترنجیدی با دل تو بگو حالی کای دل تو نمیگفتی کز خویش شدم خالی این رنج چو…
بیشتر بخوانید »