غزلیات
-
غزل شمارهٔ ۲۸۱۰
ای بداده دیدههای خلق را حیرانیی وی ز لشکرهای عشقت هر طرف ویرانیی ای مبارک چاشتگاهی کآفتاب روی تو عالم…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۸۰۹
ساخت بغراقان به رسم عید بغراقانیی زهره آمد ز آسمان و میزند سرخوانیی جبرئیل آمد به مهمان بار دیگر تا…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۸۰۸
گر چه در مستی خسی را تو مراعاتی کنی و آنک نفی محض باشد گر چه اثباتی کنی آنک او…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۸۰۷
گشت جان از صدر شمس الدین یکی سوداییی در درون ظلمت سودا را داناییی یک بلندی یافت بختم در هوای…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۸۰۶
آه کان سایه خدا گوهردلی پرمایهای آفتاب او نهشت اندر دو عالم سایهای آفتاب و چرخ را چون ذرهها برهم…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۸۰۵
ای خوشا عیشی که باشد ای خوشا نظارهای چون به اصل اصل خویش آید چنین هر پارهای هر طرف آید…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۸۰۴
چون تو آن روبند را از روی چون مه برکنی چون قضای آسمانی توبهها را بشکنی منگر اندر شور و…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۸۰۳
ساقیا شد عقلها هم خانه دیوانگی کرده مالامال خون پیمانه دیوانگی صد هزاران خانه هستی به آتش درزده تشنگان مرد…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۸۰۲
آخر ای دلبر تو ما را مینجویی اندکی آخر ای ساقی ز غم ما را نشویی اندکی آخر ای مطرب…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۸۰۱
عاشقان را آتشی وآنگه چه پنهان آتشی وز برای امتحان بر نقد مردان آتشی داغ سلطان مینهند اندر دل مردان…
بیشتر بخوانید »